( پاى گيرند آشكار انديشههاى پست و زشت * صاحب انديشه باشند اشقياى بدكنشت )
اختناق و جهل باشد بر ستور خود سوار * باطل عاطل شود در جايگاهش برقرار
بنيهء طغيان و فتنه سخت مستحكم شود * دعوت دعوت كننده در طريقت كم شود
حمله گيرد بهر خونريزى زمان و روزگار * چون هجوم آوردن ببر و غضنفر بر شكار
اشتر ديوانهء انديشههاى نابجا * آيد آخر در پى خواب و خموشى بر صدا
( 16 ) در معاصى مردمان با هم برادر مىشوند * ليك در تكليف و دين از هم مكدّر مىشوند
دوست مىگردند با هم ، در دروغ و افتراء * منزجر گردند امّا ، در صداقت بر ملا
خصم نيكان ميشوند و دوستار عاصيان * سنگدل باشند و در معناى ثانى قاسيان
گر چنين ايّام را دارد ابوى روزگار * مىشود فرزند ، او را در ادب ناسازگار
مىرساند غصّه و غم را پى غم بر پدر * مىفزايد بهر او در زندگانى دردسر
كمتر آيد آنزمان باران رحمت بر انام * ( برزگر را زخم زحمتها نيابد التيام )
آنزمان يابد فزونى مردمان بوالهوس * ليك نيكان را نباشد آن فزونى دسترس
( در اين قسمت از خطبه ، على عليه السلام در مرآت عصر خود چهرهء مردمان آخر الزّمان را بوضوح مشاهده مىفرمايد .
( 17 ) خواند اهل آنزمان را صادقانه فى المثل * در صحارى همچو گرگان درنده در عمل
پادشاهان و ملوكش را سباع تند خو * ( در درون سينه پنهان ديوهاى فتنهجو )
ملّت عادى ضعيف و طعمههاى اقوياء * ( اهل فقر و ناتوانى در فشار اغنياء
در افول آيد فروغ نجم صدق و راستى * رونق بازار مىگرد ، دروغ و كاستى
مصطلح گردد مودّت بين مردم با زبان * دشمنى در قلبها غوغا نمايد در نهان
فسق را دانند آن عصر افتخارى بر نسب * پاكدامانى و عفّت از امورى بو العجب
آنزمان وارون شود اسلام چو وارون پوستين * ( گوشه گير و منزوى گردد رجال راستين )