خطبهء 106 از سخنان آن حضرت در يكى از روزهاى صفّين ( براى سرزنش اصحاب خود پس از شكست و فرار از لشكر شام و برگشتن و فتح نمودن آنان )
( 1 ) من شما را ديدهام وقت وقوع كارزار * آنزمانكه داشتيد انگار ، پائى بر فرار
پشت مىكرديد بر دشمن ز ترس قلع و قمع * بر حذر بوديد و ترسان ، فرد فرد و جمع جمع
مىشكستند شاميان صفهايتان را با ستيز * جنگ جويانيكه آنها راست مشتى تيغ تيز
حال آنكه جملگى اوتاد « 1 » بوديد از عرب * برتر و اوليتر و برجستگانى در نسب
در تقدّم همچو پيشانى براى يك بدن * در تعالى و شرف بالا نيشن انجمن
( جملتا در صدر بوديد و مقدّم بر انام * از جوانمردان قوم و صاحبان اهتمام )
( پس در اين صورت سزاوار فرار و انهدام * بىگمان هرگز نمىبوديد با آن انسجام )
( 2 ) تا تشفّى يافت آخر دردهاى سينهام * رفت اندوهم كنار و غصّهء ديرينهام
آن زمان ديدم كه ايشان را به سختى راندهايد * آيهء ذلّت ، به روى زشت ايشان خواندهايد
آنچنان رانديد آنها را كه آنها رانده بود * اين تلافى بر فرار و خوف دشمن بر فزود
از سر سنگر گريزانديد و رانديد آنچنان * كز مواضعتان برون كردند آنها قبل از آن
با سنان و نيزه بر ايشان پياپى مىزديد * تا كه بر آنها چشانيديد رنجى از حديد « 2 »
( داغ استيصال « 3 » بر آنها زديد و تيغ تيز * تا كه مستأصل نموديد و معذّب با ستيز )
بر ميان آمد در آن لشكر فرار ننگبار * در تراكم اوّل آنها به آخر شد سوار
هامش
( 1 ) بزرگان
( 2 ) آهن
( 3 ) ريشه كن كردن