( 4 ) بهر هر خونيست خونخواه حقيقى همچنان * بهر هر حقّيست ، خواهانى معاقب مثل آن
چونكه بهر ماست خونخواه حقيقى كردگار * خالقى كه حكم او در كون و امكان روى كار
حاكمى كه طبق علم خود قضاوت مىكند * علمش از شأن الوهيّت حكايت مىكند
آن كسى كه نيست كس را از كمند او گريز * ( صاحب حكم بلا تغيير روز رستخيز )
هر كه بگريزد ز دستش زير سقف نيلگون * بيگمان هرگز نمىباشد ز چنگ او برون
نيست از توبيخ و بطش و اخذ ظالم ناتوان * در اوان ظلم ، حتّى در وراء اين جهان
( 5 ) پس اى بنى اميّه ، سوگند به خدا
زود باشد كه بدانيد اين رياست ، اين سرير * منتقل گردد به اغيار و اعادى ناگزير
چند روز اين حكومت ، طىّ وقت اندكى * از شما مقبوض خواهد شد به زور آن يكى
الا انّ ابصر الابصار ما نفذ فى الخير طرفه . . . .
امام عزيز و بزرگوار كه مواعظ سودمندش را به آب زر در صحيفهء بصر بايد نوشت و نصايح شيرينش را همچون شربت انگبين بايد نوشيد : بيناترين چشم و شنواترين گوش را بما معرّفى كرده مىفرمايد بيناترين چشم آن باشد كه نظرش در خير و صلاح باشد و شنواترين گوش آن بود كه بوعظ و پند تمايل نموده آن را در خود بگنجاند .
( 6 ) مر شما را لازم است آگاه بودن زين خبر * روى ديده مىنويسند عاقلان دادگر
در گذرگاه خرد بيناترين ديدهها * ديدهاى باشد كه آن را بر صلاح است اعتناء
در تحرّى همچنان سامعترين گوشها * آن بود كه پند و اندرز است آن را ( ما وعى )
( 7 ) مردما « 1 » ، مصباح خود را از چراغ واعظان * بر فروزيد و به آن باشيد جزو حافظان
مر شما را ناصح آن است ، آنچه گفتا وعظ و پند * خود پذيرا بوده و بر غير باشد سودمند
( پند را از آن بياموزيد كآنرا عامل است * نى از آن كس كه دو روى و چاپلوس و جاهل است )
هامش
( 1 ) اى مردم