( 5 ) اى بسا خواهد وزيدن روى كوفه باد سخت * ( كوفه را ويران نمودن روى خلق تيره بخت )
باد سخت قاصفه ويران نمايد كوفه را * تند باد عاصفه از بن زدايد كوفه را
شاهد ويرانيش باشد زمان و روزگار * تا چشاند خلق را محصول تلخى از شرار
در پى آن مدّت و بعد از زمانى انتظار * مىكنند آنگه گروهى با گروهى كارزار
( آنزمانكه فتنه بازار شرارت گرم كرد * هر گروهى با گروهى دست و پنجه نرم كرد )
آنچه بر پا بود و سخت از سنبلات آدمى * قامت رعنايشان محصود « 1 » گردد در دمى
و آنچه محصود است يعنى اوفتاده ناتوان * زير پاى فتنه جويان خرد گردد بىگمان
زرد گردد غنچههاى تر ز گلشن دامنى * فتنهگر از كشت فتنه كشته سازد خرمنى
حاصل باد فتن « 2 » تخريب باغ ايمنى است * كشت فتنه ( ناهيا ) آخر ز كشته خرمنى است
گفتار مؤلّف ( ناهى )
گر شرار فتنه بر خيزد زنار فتنهجو * جان و هستى را بخاكستر مبدّل مىكند
گاه مىسازد ز خون بىگناهان جويبار * گاه بزم عشق را ميدان و مقتل مىكند
گاهى از بسيارى تخدير « 3 » و فرط اختناق * خانههاى خلق را بر خلق معزل « 4 » مىكند
فتنهجو از فتنهء خود هم نباشد در امان * ليك آن را خود به غير خود محوّل مىكند
گر چه علمش ( ناهيا ) كان فساد و محنت است * ليك خود را در جهان دانا مسجّل مىكند
پايان خطبهء 100
هامش
( 1 ) درو شده
( 2 ) فتنهها
( 3 ) سست كردن
( 4 ) منزوى گاه