تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
استماع كرديد اگر از غيب گفتارى ز من * چشم‌ها بر هم نيندازيد در هر انجمن هر چه گفتم يا كه مىگويم دروغ و كذب نيست * ( صدق گفتار است و هرگز جاى شكّ و ريب نيست ) پس قسم بر آن كسى كه آدمى را آفريد * ( پيش از آن با علم و حكمت عالمى را آفريد ) دانه را بشكافت در گلزار و باغ و دشت و كوه * با وجود اوست در دنيا تلوّن در وجوه آنچه از غيب و حضور و ربّ داور گفته‌ام * از زبان وحى و از قول پيمبر گفته‌ام اه كه امّى بود و تعليمش نداده ، هيچكس * جملگى وحى است از پيش خداى دادرس او نفرموده كسى را قول كذب و ناپسند * سامع اقوال او بوديم و بودم هوشمند ( او هميشه راست گفت و بهر امّت قائد است * بهر ايثار من و صدق بيانم شاهد است ) آنچه گفته بر اساس وحى باشد پايدار * كز طريق جبرئيل است از ديار كردگار
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« 1 » لكانى انظر الى ضليل قد نعق بالشّام . . . بعد از من واى بر تو اى كوفه

تصوير شهر كوفه در آئينهء پيشگوئى على عليه السلام

( 3 ) گو كه مردى را همى بينم ديار شهر شام * كز فسادش ميرسد بوى شرارت بر مشام ( او بود عبد الملك فرزند مروان از عرب * بر عناد و بغض و افساد و شقاوت منتسب ) ( او غريق بحر اضلال است و فرد خود پسند * بر امارت پايبند و بر حكومت آزمند ) بانگ و فريادى بلند آرد به روى اهل شام * پاى مىكوبد دمادم چون جموع « 2 » بىلجام مىزند رايات خود را دور كوفه بر زمين * بهر كشتار اهالى ايستاده در كمين ( سركش است و سر به بالا همچو اسب تندخو * اى خدا اين مردنى در سر چه دارد آرزو ) ( سايهء جورش بسى گسترده گردد همچو شب * از فشار ظلم او ابناى آدم در تعب ) فتنهء او خلق را با نيش دندان مىگزد * صرصر اندوه و غارت ، روى مردم مىوزد
هامش
( 1 ) سورهء نجم ، آيهء 4 و 5 ( 2 ) اسب سركش