استماع كرديد اگر از غيب گفتارى ز من * چشمها بر هم نيندازيد در هر انجمن
هر چه گفتم يا كه مىگويم دروغ و كذب نيست * ( صدق گفتار است و هرگز جاى شكّ و ريب نيست )
پس قسم بر آن كسى كه آدمى را آفريد * ( پيش از آن با علم و حكمت عالمى را آفريد )
دانه را بشكافت در گلزار و باغ و دشت و كوه * با وجود اوست در دنيا تلوّن در وجوه
آنچه از غيب و حضور و ربّ داور گفتهام * از زبان وحى و از قول پيمبر گفتهام
اه كه امّى بود و تعليمش نداده ، هيچكس * جملگى وحى است از پيش خداى دادرس
او نفرموده كسى را قول كذب و ناپسند * سامع اقوال او بوديم و بودم هوشمند
( او هميشه راست گفت و بهر امّت قائد است * بهر ايثار من و صدق بيانم شاهد است )
آنچه گفته بر اساس وحى باشد پايدار * كز طريق جبرئيل است از ديار كردگار
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« 1 » لكانى انظر الى ضليل قد نعق بالشّام . . . بعد از من واى بر تو اى كوفه
تصوير شهر كوفه در آئينهء پيشگوئى على عليه السلام
( 3 ) گو كه مردى را همى بينم ديار شهر شام * كز فسادش ميرسد بوى شرارت بر مشام
( او بود عبد الملك فرزند مروان از عرب * بر عناد و بغض و افساد و شقاوت منتسب )
( او غريق بحر اضلال است و فرد خود پسند * بر امارت پايبند و بر حكومت آزمند )
بانگ و فريادى بلند آرد به روى اهل شام * پاى مىكوبد دمادم چون جموع « 2 » بىلجام
مىزند رايات خود را دور كوفه بر زمين * بهر كشتار اهالى ايستاده در كمين
( سركش است و سر به بالا همچو اسب تندخو * اى خدا اين مردنى در سر چه دارد آرزو )
( سايهء جورش بسى گسترده گردد همچو شب * از فشار ظلم او ابناى آدم در تعب )
فتنهء او خلق را با نيش دندان مىگزد * صرصر اندوه و غارت ، روى مردم مىوزد
هامش
( 1 ) سورهء نجم ، آيهء 4 و 5
( 2 ) اسب سركش