موجهاى جنگ ، از هر سو نمايان مىشوند * سينهها در شعلهء اين جنگ بريان مىشوند
روزها در ظلّ شوم ظلم درهم مىشوند * قلبها اندر ليالى غرق در غم مىشوند
روزها از ظلم ، راحت نيست بر كس هيچگاه * همچنان شبها همه درد است و غصّه تا پگاه
( در پى كشتار و خون ، يابد بكوفه سيطره * لشكرش مغلوب سازد كوفيانرا يكسره )
آنگاه كه كشت آن ضليل « 1 » و گمراه از تخم فساد بيرون آيد و شاخههاى آن پهنا گيرد ، شجرهء فساد بارورتر شود و تسلّط و سيطرهء فتنه پهناورتر گردد . آنجاست كه بارقهء پاى خيول « 2 » بدرخشد و برق سيوف لمعه زند :
( 4 ) آنزمان كه كشت آن گمراه فاجر شاخه زد * ميوهء تلخ شقاوت ، حلق مردم مىگزد
تخم فتنه محتوايش فتنه باشد بىگمان * حاصلش فرسايش جان است و فرط اتّهان
مىرسد طغيان و جورش تا بحدّ انتهاء * خوف آن جاگير گردد در قلوب اقوياء
ميدرخشد در فضا از آن سيوف پر شرر * ( گر نباشد در ميان ، فضل خداى دادگر )
فتنهها همچون شب تاريك و بحر موجدار * سوى مردم رونمايند از خلال هر ديار
آن زمان راه رهائى نيست ديگر بر كسى * در چنان آشفتگى در فكر جان است هر كسى
هذا و كم يحرق الكوفة من قاصّف . . . هيهات : كوفه و امنيّت و راحت سرانجام بادهاى قاصفهء كوفه را ويران خواهد كرد و تندبادهاى عاصفه « 3 » از بنيان متزلزل خواهد ساخت تا اينكه اين گروه با آن گروه سر جنگ خواهد داشت و اين قوم با آن قوم از سر ستيز خواهد بر آمد . ديگر از امنيّت و راحت خبرى نخواهد بود و بر فشار سينهها و درد قلبها خواهد افزود
هامش
( 1 ) گمراه
( 2 ) رمهء اسب
( 3 ) باد تند و ويرانگر