رفت و رايات حقيقت را در عالم برفراشت * وعظ و قرآن و امامان هدا را جا گذاشت
هر كسى كه در شريعت چهره زان پرچم نمود * بر شريعت مادّهاى افزود يا كه كم نمود
اين چنين شخص پريشاندل ز دين آن رسول * منصرف گرديده و دارد تبرّى از قبول
وانگهى كه در لجاجت ايستاد و در عناد * در حقيقت بر هلاك خود نموده استناد
ليك آنكه پيروى كرد و بطاعت ايستاد * بر سبيل روشن رشد و سعادت اوفتاد
صاحب آن بيرق حقّه امام و مرشد است * ( عبد طاعت پيشهء پروردگار واحد است )
بردبار است و بسى دارد تأنّى در كلام * دير بردارد قدم در امر خير و در قيام
( چون خردمند آنگهى كه كار با انديشه نيست * دست بر دارد كه در آن كار ، اصل و ريشه نيست )
( ليك آنگه كه اساس كار روى حكمت است * عاقلانرا در همين فرصت ، كمال سرعت است )
پس اگر نهضت مر او را بود ، مبنى بر صلاح * آن زمان اقدام خواهد كرد روى اقتراح « 1 »
فاذا انتم النتم له رقابكم . . . . شما در اول خلافت زير فرمان او قرار گرفتيد .
از لحن و مضمون خطبه چنين بر مىآيد كه اين قسمت خطبه را راوى در مورد على عليه السّلام به مردم آن زمان گفته است و چنين آورده است آنگاه كه او با بيعت و تأكيد مردم بخلافت ظاهرى منصوب گشت و لشكر بياراست و با ياغيان به جنگ پرداخت شما مردم با كمال رغبت از وى تبعيّت نموديد و وقتى كه با يكصد هزار شمشير زن تصميم جنگ با معاويه داشت مرگ او را دريافت .
( 4 ) كان تقوا عروة الوثقى علىّ المرتضى * باب حاجت ، گنج رحمت ، پيشوا و مقتدا
آنزمان كه بر حكومت نصب گرديد آن جناب * جمعتان را بر حكومت حاميان ديد آن جناب
پس شما از امر آن سرور اطاعت داشتيد * با سرانگشتان بسوى وى اشارت داشتيد
( آن زمانكه جند مىآراست بهر جنگ شام * با معاويه و اعوان و سپاهى از لئام )
هامش
( 1 ) چيز تازه و سخن سودمند آوردن