تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
و آن كسى كه هستيش را اختتام و انتهاست * در كجا او را در اين هستى محلّ التجاست ؟ يا كسى كه طالبى مىراند او را با شتاب * تا كه از دنيا جدائى را نمايد انتخاب ( 4 ) پس بعزّ و فخر اين دنيا نبايد دل ببست * همچنان بر زيور و جاه و جلالش هر چه هست ناله و افغان و زارى در ازاء « 1 » رنج و درد * كسر شأن است و پريشانى براى نيكمرد چون كه عزّ و ارجمندى و شكوه و اصطناع « 2 » * جملگى دارند از دنيا محلّ انقطاع زينت و زيبائيش باشد بشدّت در فناء * رنج و درد و محنتش را نيز دارد انتهاء كلّ مدّتها در آن يابند آخر اختتام * ( كلّ حىّ و كلّ جان بر مرگ دارند التزام )
( يعنى كلّ نفس ذائقة الموة ) پس خردمند كسى باشد كه بزخارف دنيا دل نبندد . . . او ليست لكم فى آثار الاوّلين مزدجر آيا در آثار گذشتگان و در امور ناپسند آنان چيزى نيست كه شما را از ذمائم اخلاقى باز دارد و قلب‌تان را بيدار نگه دارد ؟ بايد وجدانهاى بيدار به اين سئوال جواب بدهند .
( 5 ) از چه رو بالا نمىداريد از حق رايتى * نيست در پيشينيان آيا شما را عبرتى ؟ چيست از آباءتان مانده ز عبرت بر شما * تا كه باشد مايهء پند و نصيحت بر شما ؟ پس نمىبينيد آيا رفتگانرا در جهان * بار دوّم بر نمىگردند هرگز بر جهان ؟ همچنان اخلاف ايشان را كه باقى مانده‌اند * بيرق هجرت به روى سينه‌ها بنشانده‌اند ؟ ( 6 ) اهل دنيا را نمىبينيد آيا مستمر * روز را بر شب همى آرند و شب را بر سحر ؟ حال آنكه هر يكى را حال ديگر در دل است * دست قومى در عزا و پاى قومى در گل است 1 آن يكى مرده كه آن را گريه آغازيدن است * اين يكى را در مصيبت سر سلامت دادن است 2 آن يكى بيمار و در روى زمين افتاده است * ديگرى را دكتر حاذق جوابش داده است
هامش
( 1 ) مقابل ( 2 ) بر گزيدن