ليك امكان نيست ما را در دل آن روزگار * بر طريق دين حق دعوت نمائيم آشكار
شادى و ابتهاج بعد از غم و اختتاق
( 8 ) در پى بدبختى و اندوه و درد غم فزا * باز باشد ، روىتان راه گشايش از خدا
تا جدا سازد فتن را از شماها كردگار * در مثل جلدى « 1 » كه صيادش نمايد از شكار
با بنى عبّاس مىباشند آنها منقرض * خون زشت قلبشان يكباره گردد منقبض
جامهء خوارى بتن پوشند از عبّاسيان * مىخورند از جام خوارى و مذلّت نوش جان
هيچ بر آنها نمىبخشند غير از زخم تيغ * ( بر سر آنها همى غرّند همچون رعد و ميغ )
( بر حضيض « 2 » تيرهبختى مىكشانند از ستيغ * از بلاها گرد مىپاشند بر سر بىدريغ )
رخت نكبت بر تن ايشان نمايد دست قهر * از ملاحم ، شربتى نوشاند آنها را چو زهر
فعند ذالك تودّ قريش بالدّنيا و ما فيها لو يروننى .
پس ، آنگه كه دولت ستم پيشهء بنى اميّه بوسيلهء بنى عبّاس طعم تلخ حنظل « 3 » انقراض را چشيدند و شربت ناگوار انقباض را سر كشيدند آنوقت آرزو مىنمايند كه ايكاش دنياى خود را از دست بدهند و در عوض يك بار چهرهء مبارك على ( ع ) را به بينند و لو بمدّت بسيار كوتاه ، امّا هيهات ، ديگر جمال على از چنين ديدارها در پشت پردههاست و از چنين پندارها در ما وراء سرا پردههاست .
( 9 ) پس ، در آن حالت شود آل اميّه خواستار * تا باستثناء ، مرا يابند لختى در كنار
گر چه در اين راه ، دنيا را ز دست خود دهند * در عوض دست اطاعت سوى دست من برند
تا از ايشان آن تلاقى را پذيرا بودمى * گر چه باشد اين ملاقات و تلاقى يكدمى
هامش
( 1 ) پوست
( 2 ) مقابل اوج
( 3 ) هندوانهء ابوجهل كه بسيار تلخ است