تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
وانگهى كه پشت گرداند ، مشخّص مىشود * ( محتوايش در نهاد بد مشخّص مىشود ) ( فتنه ، ما دامى كه پايش استوار و محكم است * نام حق در واژهء فرهنگ عرفان ، مبهم است ) ليك گر باز اوفتد نار سمومش از لهب « 1 » * مرغ حقّ آواز خواند در گلستان با طرب دور دارد فتنه‌ها چون بادهاى دور زن * مىروند هر جا بسان باد ، در دشت و دمن مىروند آهسته از شهرى به شهر ديگرى * مىزنند آهسته بر دل‌ها شرنگى « 2 » اخگرى گاه شهرى را به افساد و تباهى مىكشند * گاه قومى را بسوى روسياهى مىكشند گاه قلب توده‌اى را با شرارى سوختند * گاه از روى شرارت آتشى افروختند

بنى اميّه بزرگترين سردمدار فتنه جويان !

على عليه السّلام بعد از تفضيح فتنه ( فتنه جو ) بزرگترين و خطرناكترين آن را كه از هر نظر دامنهء فساد آن گسترده‌تر ، و شرارهء آن سوزنده‌تر است بنى اميّه را معرّفى مىفرمايد .
( 5 ) من شما را از شرنگ فتنه آگه مىكنم * از شرار و شرّ و رنگ فتنه آگه مىكنم فتنه‌اى كه در فضاحت اخوف است و چشمگير * عامل افساد و بر ابناى آدم خشمگير عامل آن فتنه ، اولاد اميّه باشدى * تلخى اثمار آن ، چون زهر حيّه « 3 » باشدى حرمت آل عبا را بىمحابا ريختند * توده‌ها را بر عليه آن عظام انگيختند در منابر ، بر عليهء دين ، جسارت داشتند * در محافل بر على ذمّ و ملامت داشتند جاى سنّت بدعت آوردند ايشان روى كار * جاى بدعت همچنان سنّت روا بود آشكار پس چنين فتنه هميشه فتنهء كور است و بس * هست بر افساد و خونريزى مر او را دسترس سختى آن در خصوص متّقى و پارساست * پاره‌اى از آن بلايا شيعيانرا هم بلاست هر كه در آن فتنه با آل اميّه خوش نبود * مىشود هر محنت و سختى برايش وانمود
هامش
( 1 ) شعله ( 2 ) هر چيز تلخ ( 3 ) مار