تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
پس به بينايان فتنه ، جور و سختى مىرسد * ظاهرا بر رويشان باد مشقّت مىوزد ور كسى بر كارهاى زشت ايشان تن دهد * جان خود را در رفاه ظاهرى مأمن دهد
و ايم اللّه لتجدنّ بنى اميّة لكم ارباب سوء بعدى . . . . ترسيم وضع نابسامان مردم ، و تسلّط زمامدار ظالم مانند بنى اميّه بر ايشان ، و تصوير آن در چشم انداز و آئينهء پيشگوئى على عليه السلام ، بعد از وفات آن جناب .
( 6 ) ميخورم سوگند از جان ، بر خداى لا مكان * آن كه مخلوقند او را انس جنّ و آسمان در پى من بر شما آل اميّه رهبرند * حكمران بدسگال و رهبر بد گوهرند خوى شان مانند خوى اشتران تند خوست * گاز دندان مىخورد هر كس كه با او روبروست با دو دستش بر سر فرد مقابل مىزند * همچنان آنكس كه پشتش ايستاده با لگد مرد و زن را دارد از دوشيدن شير امتناع * از وجودش نيست مخلوق جهانرا انتفاع ( مىكنند آزار بر نيكان مكتب هر دمى * مستحقّين را نمىبخشند از حق جز كمى ) مر شما را چيرگى دارند ، دائم تا مگر * از شما باقى نماند ايستاده يك نفر جز كى كه بهر ايشان سودمند و نافع است * يا كه در اهداف ايشان عنصرى بىمانع است ( گر نسيمى بر شما آيد از ايشان ، صرصر است ) * سلطهء آنها مداوم مر شما را در سر است آنچنانكه گر شما را بود ، ز ايشان انتقام * در مثل از خواجه باشد انتقام يك غلام ( مىشويد از بهر ايشان ، بندگان زر خريد * هر كجا انگشت گردانند ، آنجا مىرويد ) در تملّك بر حقوق خود نداريد اختيار * بيش از اين بر زير دستان نيست جاى انتظار ) ( 7 ) فتنهء آن بدسگالان ، در بساط روزگار * باشد از افساد دور جاهليّت يادگار ( آن سيه بختان بجنگ و قتل عادت داشتند * زندگى در سايهء دزدى و غارت داشتند ) نيست در آن فتنه آثار و نشانى از هدا * تا بيابد مردم گمراه ، راهى بر خدا ما همى خواهيم رستن از گناه آن فتن * اهلبيت ما نشايد از خدا بر تافتن