( 2 ) بدترين گفتارها گفتار مرد كاذب است * خوش به حال آن كسى كه بر زبانش صاحب است
مىنمايد خلق را خوشبخت ، پرهيز از دروغ * سر زند افعال زشت و فتنه انگيز از دروغ
عمرو عاص از بسكه دارد خوى و عادت بر دروغ * زين جهت گفتارهايش ريشه دارد در دروغ
وعده بر هر كس دهد آخر تخلّف مىكند * در سئوال و پرسش و پويش تكلّف مىكند
گر بپرسندش زامرى و زچيزى ، در جواب * مىكند تا جاى امكان ، امتناع و اجتناب
همچنان در عهد و پيمان ، نابكارى مىكند * ( در حقيقت نقض آن را پا فشارى مىكند )
مىكند دورى زنزديكان خويش و اقربا * ( ليك با مردم زبان بازى نمايد در لقاء )
حيله و نيرنگ عمرو عاص در ميدان جنگ و تهييج او در فساد و افروختن آتش جنگ
( 3 ) گر ز ناچارى برآيد بر سر ميدان جنگ * اى بسا مكر و زبان بازى نمايد بيدرنگ
ليك آنگه كه سيوف غازيان آمد ميان * مىكند افسون و صد نيرنگ و تزوير آنزمان
كشف عورت مىنمايد در دل ميدان عيان * تا بدين سان مىرهاند از گزند تيغ جان
اين مكيدت ديده شد در جنگ صفين آشكار * آن دمى كه ديد در دست حريفش ذو الفقار
اما و اللّه انّى ليمنعى من الّعب ذكر الموة . . . . به خدا سوگند ياد مرگ مرا از بازى بازداشته و فراموشى از آخرت عمرو را از گفتارش حقّ فرو گذاشته .
( 4 ) ياد مرگم باز مىدارد ز بازى روز و شب * از كجا يابم مجالى و فراغى بر طرب ؟
ليك او آنجا كه دنيا را بدل خوش كرده است * آخرت را در عوض از دل فرامش كرده است
عمرو را در مورد اخرى ، درنگ و حسّ سرد * از ره احقاق حقّ و حقگرائى دور كرد
( 5 ) از جسارت بيعت از ابن ابو سفيان نكرد * بر مراد او نكات مثبتى اذعان نكرد
غير از اينكه بخششى از وى ستانده دل بخواه * ( و آنچه خود مىخواست بر كرسى نشانده دل بخواه )