از گناهان كبيره ، از عيوب مسخطه « 1 » * از ضلالت ، از رذالت ، از ذنوب مسخطه
آنچه نار خشم ايزد را نمايد مشتعل * ( و آنچه مال و جان و ايمانرا كشاند بر خلل )
( 46 ) خوش بينديشيد نيك اى صاحبات عقل و هوش * از جهان عبرت بگيرد ، از طريق چشم و گوش )
بهر تحصيل معارف ، بهر كسب زاد و توش * بر شما دادند عقل و ديدهء بينا و گوش
پس كنونكه ديدهء بينا و گوش واعيه است * بر درنگ و مكث و كوتاهى چه عامل داعيه است
تندرستى و متاع دهر و نعمت در كف است * پس بجنبند اهل استغناء كه فرصت در كف است
هست آيا هيچ مأوائى ، ملاذى يا مناص * تكيه گاهى و معاذى و فرارى يا خلاص ؟
يا چنين جاى پناه و جاى امن و تكيه نيست * هست اگر ، اين سستى و تأخير و استبعاد چيست ؟
از چه رو در سنّت ايزد تعلّل مىكنيد * در عوض ، انديشهء باطل تخيّل مىكنيد
از چه با ميل و هوس مفتون دنيا مىشويد * گول غول كبر و نخوت را پذيرا مىشويد
( 47 ) بهرهء هر كسى نخواهد شد ز دنيا بيش از اين * كآخرش لحديست طبق قامت او از زمين
لا محاله هر كسى روزى در آن خواهد غنود * ( پس شما را از تكاثر يا فزون خواهى چه سود )
الان عباد للّه و الخناق مهمل . . . اى بندگان خدا : فرصتها مانند باد بهار و آب جويبار مىگذرند ، آنها را غنيمت شمريد و بهره بگيريد ، و قبل از اينكه ريسمان مرگ گلوى شما را بفشارد خود را بسنجيد .
( 48 ) وقت فرصت ميرود از دست همچون ابر و باد * وقت فرصت را نبايد داد از دست اى عباد
بندگانا ، دم غنيمت بشمريد و لحظه را * مغتنم دانيد ايّام فراغ و يقظه « 2 » را
قبل از آنكه ريسمان مرگ افتد بر گلو * لازم آيد جمله را راه گريزى جستجو
قبل از آن كه روحتان را خطف « 3 » سازند از بدن * جانتان را بىدرنگ آزاد سازيد از محن
در چنان حالى كه راه رستگارى روشن است * عقلها آماده و ارواح سالم در تن است
هامش
( 1 ) بغضب آورنده
( 2 ) هشيارى و بيدارى
( 3 ) ربودن