( او از اين آلام پى در پى ملالت مىكشد * روى پشت خويش او زار ضلالت مىكشد )
ما از اين رنجش ، خدا را استعانت مىكنيم * از گزند و رنج اسقام استعاذت مىكنم
عباد اللّه ، اين الّذين عمروا فنعملوا . . . كجايند آنان كه عمر دراز كردند و متنعّم بودند
( 44 ) بندگانا ، اين جهانرا نيست چندان اعتبار * مردم عاقل نداد آن را زمام اختيار
در كجايند آن كسانى كه خداى مهربان * عمر طولانى عطا كرد و معيشت در جهان
نعمت افزون عطا فرمود و نيرو و توان * بسط حال و بسط قال و بسط مال بسط جان
همچنان افزونى اولاد و بسط اعتضاد * و آنچه ايشانرا ضرورت داشت يك جا ياد داد
آنچنان تعليمشان فرمود معبود النّسم * كاعتبار شهرت ايشان عيان شد چون علم
فرصتى اعطايشان كرد و هدر كردند بس * جملگى را با هوسرانى بسر كردند بس
( كفر نعمت عاقبت نعمت زايشان در ربود * چشم ايشانرا گرفت امّا ز غفلت تار و پود )
جملگى بودند در اوج رفاه و انبساط * در بساط زندگانى ، تندرست و با نشاط
نعمتش را بر فراموشى سپردند عاقبت * ( ضمن اين نسيان ندانستند قدر عافيت )
مهلتى دادند و احسان و تفضّل بىكران * ليك ايشان همچنان در خواب سنگين و گران
وعدهها دادند از فضل خداوند غفور * بازگشتند از سر اين سفرهء يغما بدور
اى بسا انذار گرديدند از نار جحيم * جذبشان ممكن نشد هرگز به راه مستقيم
( همچنان ماندند در گرداب غفلت غوطهور * از نهاد خويش و از قانون فطرت بىخبر )
اى بندگان خدا : امم پيشين ، در اثر ازالهء جوهر ايمان در قلوب ، و اماتهء هستى باور در صدور ، مركب سركشى راندند و استحقاق خود را ميراندند .
( 45 ) بندگانا ، اى برايا ، از گناهان بر حذر * تا بكى وفق و مدارا ، از گناهان بر حذر