تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠

خطبهء 81 از سخنان آن حضرت است در صفت دنيا :

( 1 ) من چگونه وصف دارم اين جهان را بر شما * كاوّلش رنج و عنا و آخرش هيچ و فناء در حلال آن حساب و در حرام آن عقاب * ( زندگى در آن ملوث ، بر شرنگ اضطراب ) ( ثروت موجود آن خواهد شد آخر پايمال * اى خوشا آنان كه استرزاق دارند از حلال ) اى خوشا آنان كه در آن با كمال اهتمام * بر عليه نفس خود دورى نمودند از حرام ) ( 2 ) بىنياز آن به درد فتنه باشد مبتلاء * هر كه در آن بىنياز افتاد ، افتد در بلا و آنكه پاى او در افتاده بدام افتقار * سر بزانوى غم و اندوه كرده دل فكار آن كه در تحصيل آن كوشيد كامى در نيافت * و آنكه از كوشش فرو ايستاد سوى آن شتافت ( 3 ) آن كسى كه روى عبرت كرد سوى آن نگاه * مىدهد دنيا چنين روشن روان را انتباه ( مىكند او را بسى آگاه و بينا آنچنان * كز جهان با خود برد اعمال نيكو ارمغان ) و آن كسى كه با نگاه دوستى دارد نظر * مىكند آن خيره سر را تيره‌بخت و دربدر ( در هدايت روح او را ناتوانا مىكند * چشم عبرت بين او را كور و اعمى مىكند )
( اى بسا ، در اثر تأويل و تفسير ، از يك حقيقت ، حقائق ديگر نيز استنباط مىشود ) سيّد رضى رحمة الله عليه مؤلّف نهج البلاغه مىفرمايد اگر كسى در تعبير ( من ابصر بها بصّرته ) تأمّل و تعمّق نمايد در بطن آن شگفتيهائى مىيابد كه انسان از رسيدن به آن بسيار ناتوان است .
در بيان سيّد رضى اين گونه گويد گر كسى * بابت ( من ابصر ) از دل نمايد بررسى عمق و قعر آن شگفتىها همى بيند بسى * كاحتمال كشف آن ممكن نباشد بر كسى