در درنگ امر جنگم بود ما را اين صلاح * كاحتمال سوق جمعى از ضلالت بر فلاح « 1 »
تا بما ملحق شده يابند از نار ايمنى * ديدهء كم نورشان گيرد ضياء و روشنى
( 3 ) اين تأمّل كردنم بسيار احبّ است اينكه من * رأس ايشانرا جدا سازم به شمشير از بدن
گر چه ايشان از ضلالت رويگردان نيستند * در قيامت روى در روى گناهان ايستند
( ليگ بعضى را اگر توفيق ايزد همره است * رستگارى همره او باد ، گر چه گمره است )
ناهيا دلسوزى مولاى ما را درك كن * سايهء پهناور ملك هما را درك كن
پايان خطبهء 54
هامش
( 1 ) فلاح رستگارى