تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١

خطبهء 52

از فرمايشات آن حضرت ( در بيان بيوفائى دنيا و اهميّت ندادن به آن و ترغيب مردم به آخرت و بزرگ شمردن ثواب و عقاب و نعمتهاى الهى )
( 1 ) مىرود بر نيستى اين خانهء ناپايدار * لازم آيد بر همه آگه شوند و هوشيار خود خبر داده گذشت خويشتن را بر همه * ( كرده همچون ماجراى زندگى را ترجمه ) مردمان را از گذشت خويش آگه ساخته * ( دست را از غايت آمال كوته ساخته ) بر كسى باقى نخوانده هيچ عيش و انبساط * رنگ و بوئى از جوانى و رخائى از نشاط روى گرداند ز اهل خويش در هر عهد و عصر * بر مغاك افكنده مخلوقى برون از حدّ و حصر مرگ را بر جملهء مردم محوّل كرده است * عيش را بر تلخى علقم مبدّل كرده است ( از جوانى پيرى و از عيش محنت ساخته * از حلاوت تلخى و از سهل عسرت ساخته ) صاف آن گشته مكدّر ناب آن پست و كدر * ذلّت و خوارى در آن ، بر خود پذيرد مقتدر ( 2 ) نيست بر هر آدمى زين عمر كوته مانده‌اى * جز كه از مشكى و ظرفى ريخته ، ته مانده‌اى يا از آن باقى نمانده جرعه‌اى و اندكى * تا كه او را حاصل آيد از تمتّع صد يكى تشنهء دنيا اگر آن آب كم را سر كشد * نيست ممكن تشنگى دست از گريبان بر كشد
اى بندگان خدا ، لعبت فريبكار دنيا شما را نفريبد و اموال و امال‌تان ببازى در نياورد و مدّت كوتاه عمر در نظرتان دراز نيايد براى كوچيدن از اين سرا كه براى اهلش زوال و نيستى مقدر گشته آماده شويد و بسان مرغان بلند پرواز و سبكبال سير كنيد .
( 3 ) پس كنون كه زندگانى تكيه دارد بر زوال * از چه دنيا را به نفس خود گماريد ايده‌آل )