خطبهء 50 از سخنان آن بزرگوار ( در بيان آنچه سبب فتنه و فساد مىشود )
( 1 ) منشاء هر فتنه و افساد ، نفس سركش است * گر بفرمان درنيايد ، بر تن و جان آتش است
منشأ و مثواى « 1 » ديگر در بروز اختلاف * هست احكامى كه با دين مقدّس بر خلاف
حكمهائى كه همه محصول تلخ بدعتند * ( در نظرگاه شريعت بر خلاف حكمتند )
حكمهائى كه مغاير با كتاب و مكتبند * ( نفس و اين احكام باطل داستان هر شبند )
باب ديگر در وقوع فتنههاى روزگار * مردمى هستند از اقشار پست و نابكار
مردمى كه ديگران را در خلاف و كجروى * مىكنند از روى امداد و ارادت پيروى
( 2 ) حقّ و باطل گر نمىكردند با هم اختلاط * ما نبوديم و شما يك لحظه بيرون از صراط
گر نمىشد حقّ در باطل ملبّس « 2 » در ميان * خصم را بر ما نبود از زشتگوئى داستان
آميزش و درهم شدن باطل با حقّ ، بزرگترين وسيلهء تسلّط شيطان بر عوام است و مهمترين انگيزهء بهرهگيرى معاندين از پيروان اسلام .
( 3 ) ليك چون بخشى از اين و بخشى از آن درهمند * درهم آمد بين اين دو نيشخند و نوشخند
آنزمان كه بين حقّ و باطل افتاد اشتباه * مىنهد شيطان به زودى دام خود را بين راه
مىكند ابزار نيرنگ و ريا را جلوهگر * تا كه باطل را بجاى حق نمايد مستقر
آن زمان كه مردمانرا از حقيقت غفلت است * آن زمان او را ببدگوئى كمال فرصت است
آنكه او را شامل آيد از خداوند التفات * دارد از مجموعهء اغلال ، توفيق نجات
نيست آسان ناهيا از بند شيطان جستنت * با چنين شوق و علاقه دل به دنيا بستنت
پايان خطبهء 50
هامش
( 1 ) مثوى جايگاه و مأمن
( 2 ) ملبّس پنهان