كار نيكو كرد در عتق اسارى « 1 » چون رجال * ( قلب آن بيچارگان را فارغ آورد از ملال )
ليك در ردّ بهاى آن ز دست ما گريخت * او بدين سان اعتبار و آبروى خويش ريخت
( در رهاسازى آنها محترم گشت و عزيز * ليك خود را كرد بىمقدار و ارزش در گريز )
( 2 ) مادح « 2 » خود را ز تعريف و ستودن باز داشت * واصفش را نيز از تصديق كردن باز داشت
علّت مدحش همان عتق اسارى بود و بس * ليك آن را با فرار خود بذّم آلود و بس
( 3 ) گر بپيش ابن بوسفيان نمىرفت آنزمان * هر چه در او بود باقى ، مىستاندم بىامان
بر نبود و نقص مالى را نمىكردم نظر * مىگرفتم بلكه حقّ خويش در اين رهگذر
مىگرفتم آنچه را كه داشت اندر اختيار * ما بقى را تا به موعد مىكشيدم انتظار
آنكه او را غشّ در دل بود و خسّت در نهاد * ( ناهيا ) او را نبايستى نمودن اعتماد
پايان خطبهء 44
هامش
( 1 ) اسارى اسيران
( 2 ) مدح كننده