تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦

خطبهء 44 از فرمايشات آن حضرت ( در رابطه با مذمّت مصقلة ابن هبيره شيبانى ) حاكم شهرى در خوزستان

( و شرح داستان چنين است ) گروهى از بنى ناجيه بعد از جنگ صفّين با خوارج نهروان متّحد و به آن حضرت ياغى شده بمدائن روى آوردند . حضرت معقل ابن قيس را با دو هزار سوار به جنگ آنها فرستاد . معقل با آنها جنگيد و رئيس ايشان خريّت ابن راشد را با اصحابش به قتل رسانيد ، و پانصد تن زن و مرد و بچّه را كه قبلا نصرانى و بعد مسلمان و سپس مرتدّ شده و بخريّت ملحق شده بودند اسير كرد . در برگشتن به ( اردشير خرّه ) كه اسم شهرى در خوستان است رسيد ، و مصقله از طرف آن حضرت حاكم آنجا بود اسيران متفقّا به او پناه برده آزادى خودشان را از او خواستند . مصقله آنها را به پانصد درهم از معقل خريده آزاد كرد و وعده داد كه در وقت معيّنى آن مبلغ را به حضرت به فرستد ، پس معقل به كوفه رفته واقعه را خدمت حضرت عرض كرد ، آن بزرگوار منتظر بود كه مصقله آن مبلغ را خواهد فرستاد چون دير كرد نامه‌اى به او نوشت كه يا مال را بفرستد يا حاضر شود كه بكارش رسيدگى شود مصقله به خدمت حضرت رسيد و دويست درهم را ادا نمود و بقيّه را چند روزى مهلت خواست ، ولى شبانه نزد معاويه بشام گريخت . چون حضرت جريان گريختن او را شنيد فرمود .
( 1 ) زشت گردد بين خلق ايكاش روى مصقله * معضلى بر ما پديد آورد در اين مسئله