علّت گول و فريبش بين مردم آن بود * كز ره نيرنگ و خدغه سوى خواهان مىرود
ميگشايد مهر خود را در قلوب اهل خويش * ( در پى آن مىزند با علقم « 1 » اضلال ، نيش )
پس حالا كه دنيا به چنين غذر و بيوفائى اشتهار دارد بجاى اينكه بدان دل ببنديد ، كمر پرستش به خالق و خدمت بخلق در ميان بنديد و توشه و زاد آخرت را از آن برداريد .
بر حذر باشيد از اين دنيا كه فانى گشتى است * دل بكوچانيد زان ، زودا كه فانى گشتنى است
با پرستش بر خدا و بذل خدمت بر انام * توشه برداريد از آن ، با اهتمام و عزم تام
بر شما افزونى ثروت ندارد امتياز * پس شما را در ضرورت نيست افزون از نياز
( چونكه در افزونى آن محنت است و دردسر * مرد فرزانه ندارد كار ، در اين رهگذر )
در حلال آن حساب و در حرام آن عقاب * ( درّ مىپاشد بما از درج گوهر بوتراب )
ناهيا بر كس مقدّر نيست روزى از حرام * جز كه او را نيست بر حبل خداوند اعتصام
پايان خطبهء 45
هامش
( 1 ) علقم بسيار تلخ