بخل كرد آتش زنه از آتش خويش اندرون * امتناع ورزيد از آنچه داشت ، پردازد برون
( اين مثل بر آن كسى باشد كه از وى نشنوند * پندهاى دلكش و اندرزهاى سودمند )
ناصح هرگز بشكّ نمىافتد و مردّد نمىشود و از پند دادن امتناع نمىورزد ، ولى در اجتماعيكه پند او را نشنوند و گفتار او را نپذيرند از دادن پند خودارى مىنمايد و اين مثل معروف ( و ضنّ الزّند بقدحه ) در آنجا گفته مىشود كه در صورت اعراض مردم از ناصح و عدم گرايش ايشان بسوى او ، وى نيز از پند دادن مضايقه كند و صلاح و فساد ايشان را نگويد . و معنى مثل فوق اينستكه آتش زنه از دادن آتش مضايقه مىكند . پس حكايت من و شما مانند آنست كه برادر هوازن دريد ابن الصّمة گفته است حالا توجّه فرمائيد .
( 6 ) آنچه از مضمون و متن اين حكايت روشن است * داستان حيرت انگيز شما و هم من است
داستانى كه يكى مرد از هوازن گفته است * در نهاد آن بسى تدبير و عبرت خفته است
( نام او در متن تاريخ هوازن گشته قيد * در عرب مشهور و معروف و مسمّى بر دريد )
زانكه او را بر هوازن يك اخو ناميدهام * ( بسكه در پيوند و نسبت با هوازن ديدهام )
( چون برادر گفته قرآن هود « 1 » را با قوم عاد * پس ( دريد ) هم با هوازن گشته از آن مستفاد )
اكنون جهت اخذ عبرت داستان ( دريد ابن الصّمة ) را آنچنانكه واقع گشته مىخوانيم .
حكايت دريد آنست كه او با برادرش عبد اللّه بجنگ بنى بكر رفت و غنايم بسيار آورد ، در مراجعت عبد اللّه خواست ( در منعرج اللّوى ) كه نام محلّى است يكشب بماند دريد بابت نصيحت گفت ماندن ما در اين محلّ دور از احتياط است مبادا بنى هوازن را انصارى فراهم آيد ناگاه بر ما يورش آورند عبد اللّه از غرورى كه داشت بگفتار او توجّه نكرد شب را در آن محلّ توقّف نمود ، فردا چاشتگاه طائقه بنىهوازن بر سر ايشان تاخته عبد اللّه را بقتل رساندند ولى دريد با
هامش
( 1 ) سورهء احقاف آيهء 21