خطبهء 35 از خطبههاى آن حضرت كه بعد از رأى دادن حكمين فرموده
آنگاه كه عمرو اين عاص و ابو موسى طبق قرار داد تحكيم در دومة الجندل كه قلعهاى بين شام و مدينه بود بهم رسيدند و در رابطه با امر خلافت با هم گفتگو نمودند ، حضرت در آن هنگام بكوفه تشريف برده منتظر نتيجهء حكم ايشان بوده ، تا اينكه در اخر عمرو ابو موسى را فريب داد و قرار شد كه هر كدام بمنبر رفته امير خود را معزول داشته امر خلافت را بشورى محوّل نمايد ، عمرو ، ابو موسى را مقدم داشت تا بمنبر رفت و حضرت را از خلافت عزل نمود ، و پس از وى عمرو بمنبر رفت و معاويه را به خلافت نصب كرد و چون اين خبر به حضرت رسيد ملول گشته برخاست و اين خطبه را ايراد فرمود .
( 1 ) حمد مخصوص خداى لا يزال و زنده است * گر چه اين عالم سراسر از بلا آكنده است
( حمد باد او را فراوان در رخا و تنگنا * شكر باد او را فزونتر در خوشى و ابتلاء )
( 2 ) من گواهى مىدهم كه جز خداى مهربان * نيست هرگز خالق و معبود ديگر در جهان
هم گواهى مىدهم اينكه محمّد ( ص ) عبد اوست * هم رسول او و بر كلّ خلايق آبروست
از خدا بر آن جناب و آل اطهارش درود * ( آنچنانكه بر تحيّاتش مداوم بر فزود )
( 3 ) در پى اين كثرت حمد و وفور تهنيت * ( لازم آيد خويش را بر پند جوئى تعبيت )
ناصح دانا كه داراى كمال همّت است * خدمت او قابل تقدير و جاى منّت است
از چنين اندرز پرداز شفيق و مهربان * جاى تحسين است و تكريم و محلّ امتنان
مردمى را كه از اين ناصح گريز و غفلت است * مايهء فرط پشيمانى و جاى حسرت است
( 4 ) آنزمان كه امر تحكيم اندر آمد در ميان * رأى خود را در فساد آن كشيدم بر ميان