در تكاپو چون نشد او را رياست دستگير * گشته از آن مسئله در كنج خانه گوشه گير
( 9 ) بسكه او را نيست بر آمال و اهواء دسترس * دست خود كوتاه كرده اضطرارا از هوس
خويشتن را با لباس زهد زينت داده است * دل زروى حيله بر اهل قناعت داده است
حال آنكه نى بروز آرام دارد در برون * نى بشب با ائتمان ، خاطر بياسود اندرون
( اهل تقوا و زهادت نيست بلكه جاهل است * از مقام و ارزش والاى انسان غافل است )
دريچهاى به جهان رجال ، يا دور نمائى از چهرههاى درخشان .
( 10 ) ( تودههاى ديگرى كه چند مانده از رجال * نعت « 1 » آنها در زبان و وصف آنها در مقال )
چشمشان پوشانده ياد و خوف روز رستخيز * از متاع و لذّت اين چند روز پر ستيز
اشكشان از ناوك مژگان بگونه مىچكد * ( قلبشان از اشتياق وصل ، دائم مىطپد )
بعضى آنها رانده و بعضى رميده منزويست * بعضشان از رنج قوم جور ، قدّش منحنى است
بعضى آنها ترسناك و خوار و بعضى خامشند * از زبان و دست اهل جور ، محنت مىكشند
از بيان حقّ و اظهار حقيقت صامتند * در زبان مهر خموشى و بكنجى ساكتند
تودهاى ديگر ز روى زهد و اخلاص و يقين * دعوتى دارند از مردم ، به راه حقّ و دين
تقيّه انگيزهء گمنامى مردان نامى
( 11 ) كرده گمنام اين عزيزان را تقيّه از خصام « 2 » * آنچنانكه نيست ايشانرا به ظاهر اسم و نام
ذلّت و خوارى به ايشان سايه دارد روى سر * خويش را محدود ميدانند در اين رهگذر
پس فرو رفتند ايشان در بحار شور و عشق * روشنى دارد به ايشان چشمههاى نور و عشق
كام ايشان بسته و دلهاى ايشان زخمدار * پندها دادند بر مردم نهان و آشكار
هامش
( 1 ) نعت وصف
( 2 ) خصام دشمنان