آشكار آورده از خود ، شرّ و فتنه بر عموم * لشكرش را جمع كرده بىمحابا بر هجوم
دين خود را محو و تاراج تباهى كرده است * در ازاء آن متاعى كه غنيمت برده است
يا براى آن سواران كه طلايه بودهاند * ( چون برايش طمطراق و افتخار افزودهاند )
يا مرتّب كردهاند او را سرير و منبرى * ( تا رعيّت را نماياند وجوه برترى )
( 5 ) زشت باشد متجرى كه در بهاى جنّت است * جان انسان و بهشت خلد بر آن قيمت است
( اين جهانرا گر بهشت خلد باشد در بها * وااسف بر اين جهان و واى بر آن اشتراء )
( 6 ) سوّمى آن كس كه بر دنيا بشدّت راغب است * ليك آن را در بهاى زاد اخرى طالب است
نيست خواهان سراى جاودانى در جهان * با بهاى اين حطام دهر فانى قبل از آن
خويشتن را در لباس زهد ظاهر مىكند * در عبادت چون ريا كاران تظاهر مىكند )
( طالب زهد حقيقى نيست و اصل اعتقاد * چون كه او را نيست معنائى زباور در نهاد )
قد طامن شخصه . . . . خود را با وقار و طمأنينه نشان ميدهد .
( 7 ) خويشتن را مىنماياند متين و با وقار * آنچنانكه هست در اخلاق قوم رستگار
ميگذارد خطوهء « 1 » خود را قريب و نزدهم * ( كم كند در راه رفتنها فواصل در قدم )
جمع كرده دامن خود را بسان پارسا * خويشتن را مىنماياند امين و بىريا
بهر تحكيم مقام خويش در زهد و يقين * نفس خود را مينشاند در مقام اهل دين
پردهء دين خدا را كرد اسباب گناه * بر گشود از راه دين بر خويش ابواب گناه )
چهارمى را ببين كه هوس رياست در سراست ولى وسيله بر آن ناميسّر .
( 8 ) چارمى آن كس بود كه پستى او بر ملاست * از حقارت مأمن او تنگ و صاحب انزواست
هامش
( 1 ) خطوهء قدم