نيست آيا از شما پيش از وقوع ظعن خويش * چارهاى بر خود بينديشد بحفظ شأن خويش
( عامل قاطع نباشد هيچ چيزى بر نجات * جز سجاياى حميده ، جز نكوئى ، جز صلات )
( 4 ) از ته دل بانگ آگاهيست از من بر شما * ميرسد بر گوش هشيار و خردمند اين ندا
جملگى هستيد در متن اميد و آرزو * گر در اين دنيا نمائيد آخرت را جستجو
آن اميدى كه اجل در پى نشسته در كمين * اى خوش آنكس كه اميدش با عمل باشد عجين
آنكه قبل از مرگ ، بر خود چاره ديد و كار كرد * حاصل كردار خود ديد و هوس را خوار كرد
از امل محصول چيد و از عمل لذّت چشيد * از اجل غير از كرامت ، بر مرداد خود نديد
( 5 ) و آنكه پيش از مرگ كوتاهى نمود و اقتصار * از عمل خسران پذيرفت ، از اجل هم انكسار
پس عمل بايد شما را در فراغ و در رخاء « 1 » * آنچنانكه در زمان ترس اندر تنگنا
الا و انّى لم ار كالجنّة نام طالبها . . . بهشت ( جائى كه جلوههايش بر خواطر نرسد و حليههايش بر اذهان خطور نكند . ) در پى مواعظ و نصائح ارزنده ، در تحريض و ترغيب خلق در جهت ايصال بمطلوب چنين مىفرمايد من مثل بهشت چيزى نديدم كه جويندهء آن غافل باشد و پويندهء آن عاطل ، و نه مثل آتش كه ترسان از آن در خواب غفلت ماند و گريزان از آن در بالين راحت .
( 6 ) من نديدم بهر انسان نعمتى همچون بهشت * ( اى دريغا تودهاى كه بيدليل از دست هشت )
حيف كه خواهان آن در خواب غفلت رفته است * ( روى بالين خوشى و عيش ، راحت خفته است )
همچو دوزخ ، نار سوزان و حريق جانگداز * هاربش امّا غنوده در بساط خواب ناز
( اى شگفتا از كسانى كه ز جنّت غافلند * ليك بر كوچكترين سود از دل و جان مايلند )
( ناله دارند از عذاب مقطعى ، چون درد سر * بىخيال امّا زدوزخ ، از عذابى مستمر )
( 7 ) اين بدانيد هر كه را از حقّ سود و بهره نيست * در ضرار خفّت و تدمير « 2 » باطل مردنى است
هامش
( 1 ) رخاء خوشى
( 2 ) تدمير به هلاكت رساندن