رخنهها افتاد بر شخصيّت و جان شما * بس كه مملوك عدو گرديد اوطان « 1 » شما
( 5 ) تا كه وارد شد اخو غامد « 2 » به انبار « 3 » و جيوش * طىّ آن حسّان والى گشت مقتول و خموش
دشمنى همچون وى و افراد بس دلباخته * جوف « 4 » لشكرگاهتان را تنگ و خالى ساخته
( 6 ) بر من آمد اين خبر كز بين ايشان مردكى * بر دو زن غارت زده ذمّى و مسلّم و آن يكى
انتزاع كرده زايشان گوشوار و دستبند * همچنان خلخال و گردن بند و بازوبند چند
بر ملا ميشد صداى منع و استرجاع « 5 » او * زيور آلاتش چو ميشد دستبر آن عدو
( 7 ) گوش كس مديون استرحام و فريادش نبود * تا كه برگشتند با دستان انبوهى ز سود
( دشمن ، شما خانهنشينان را طعمه شمشير كرد بدون اينكه خونى از دماغ ايشان بدامن بريزد )
فردى از دشمن نگشته هيچ مجروح و غمين * قطره خونى از دماغ كس همانا بر زمين
( 8 ) گر بميرد مسلمى منبعد با حزن كثير * جاى تهمت نيست بلكه پيش من باشد جدير « 6 »
( 9 ) واشگفتا واعجب سوگند بر پروردگار * قلب را سوزاند اين اندوه و حزن بيشمار
كاجتماع و وحدت آن قوم اندر غير حقّ * نحوهء دورى و اعراض شما از دين حقّ
فقبحا لكم و ترحا حين صرتم غرضا يرمى ( رويتان سياه باشد از اينكه نشانهء تيرهاى دشمن شديد . )
كاش بوديد اندرين دنيا زبون و روسياه * زانكه آماجيد بر پيكان دشمن گاه گاه
مالتان در دستبرد دشمن و جان شما * غارت دشمن شما را مىنجنباند ز جا
با شما آغاز ميدارند دائم جنگ را * مىقبولانندتان تسليم و عار و ننگ را
مىشود طغيان و عصيان آشكارا بر خدا * ليك داريد از جبلّت اين معاصى را رضا
هامش
( 1 ) اوطان وطنها
( 2 ) اخو غامد نام شخصى
( 3 ) انبار نام شهر
( 4 ) جوف شكم
( 5 ) استرجاع انا لله و انا اليه راجعون گفتن
( 6 ) جدير شايسته