بهانهها و معذارهاى « 1 » واهى بعنوان عدم تمايل بجهاد
( 10 ) هر زمان خواندم شما را بر نبرد ، ايّام حرّ « 2 » * جمله مهلت خواستيد از من به استتمام حرّ
باز چون خواندم شما را سويشان ايّام برد * جملگى گفتيد ، بايد صبر تا اتمام برد
عذر بر گرمى و سردى و فرار از برد و حرّ * عطف بر اينكه شما هستيد از شمشير افرّ « 3 »
( 11 ) شبه مردانيد و مرد جنگ و ميدان نيستيد * جز طفيل و طفل و مأنوس عروسان نيستيد
آرزو دارم كه من هرگز نه بينم رويتان * يا شناسم از ره ديدار رنگ و بويتان
بر خدا سوگند آخر جز ندامت هيچ نيست * آنچه در دنبال دارد جز غم و اندوه چيست ؟
على ( ع ) ( يك انسان ملكوتى كه هيهات : مادر گيتى بار ديگر بر چنين فرزندى آبستن شود ، ليك بر مقابله برخاستند و قدرش ندانستند )
( 12 ) از خدا خواهم شما را مرگ جانگاه عيان * پر زخون كرديد قلب و سينهام را بىامان
جزعه جرعه بر گلويم قطرههاى اتّهام * بر چكانيديد آخر طىّ انفاسم « 4 » تمام
( 13 ) رأى و فرمان مرا نابود كرديد و تباه * روى عصيان و ريا و سركشى و اشتباه
تا قريشم گفت مرد بس شجاع است و ولى * رمز جنگ و حرب را بهتر نمىداند على
پس بيامرزد خدا آباءشانرا زانكه پيش * چون نميدارند اندر حقّ من انديشه بيش
حال انكه بينشان چون من كجا باشد كسى * تا كه باشد پيشتاز و پيشگام از من بسى
( 14 ) سال كمتر داشتم از بيست تا برخاستم * حال ، از شصتم گذشت و عمر خود را كاستم
گر نباشد رهبرى در بين اصحابش مطاع * عاقبت گردد تمام امر و نهيش لا يطاع « 5 »
( يا على قدر ترا آنها ندانستند خوش * ليك تاريخ جهان را از تو باشد صد خروش )
ارزش هر مرد نامى در زمان خود كم است * ليك نامش ناهيا در پشت ، نقل هر فم « 6 » است
هامش
( 1 ) معذار وسيلهء عذر خواهى
( 2 ) حرّ گرمى
( 3 ) افرّ فرار كنندهتر ( عربى )
( 4 ) انفاس نفسها
( 5 ) لا يطاع اطاعت نمىشود
( 6 ) فم دهان