مىنمايد .
اگر جهان زندگى را ضرورت كلامى باشد كه دليل و داعيهء زهد و بىرغبتى به دنيا باشد ، همين كلام حضرت است .
كافيست اين كلام امام بزرگوار * كاولاد خلق را زامل منصرف كند
روشن كند جميع مصابيح پند را * هر قلب را بقلب دگر منعطف كند
در ساحتش اگر برعايت قدم زنند * كو آنكه خلق را زعمل منحرف كند ؟
و شگفت آورترين كلام آن حضرت اينستكه امروز را روز مضمار و فردا را روز سبقت معرّفيكرده و اعجب از آن ، سبقت را در مورد بهشت و غايت را در رابطه با آتش قلمداد فرموده كه از نظر تمثيل و تشبيه و معنى بسيار لطيف و جا افتاده است .
از شگفتىهاى گفتار لطيف آن امام ( ع ) * اينكه بر امروز گفته روز مضمار انام
آن چنان روزى كه فردايش زمان سبقت است * آنكه از تك ماند و افتاد ، آتش او را غايت است
اين كلام از هر جهت ، با واقعيّت توأم است * از لحاظ معنى و تمثيل و تشبيه مبرم است
از لطائف اقوال آن بزرگوار ، اينكه در اختلاف دو معنى دو گونه لفظ ايراد فرموده ، سبقت را براى بهشت و غايت را براى آتش . زيرا كلمهء استباق در امور خيريّه مطلوب و محبوب است و در آتش كلمهء استعاذه .
جنّات خلد جايگه اهل سبقت است * بر نار جانگداز بجز استعاذه نيست
پس مناسب جنت با سبقت است و مناسبت آتش با غايت ، زيرا غايت به انتها رسيدن چيزى را گويند كه اكثرا بهجتآور نمىباشد و كلمهء غايت در اين خطبهء شريفه بمنزلهء مصير و مآل است كه قرآن از ان تعبير فبئس المصير آورده است .