پس سبق دربارهء آتش غريب و نابجاست * بلكه آن با جنّت و خلد آشيانان آشناست
ليك غايت چون نهايت را رساند ، زين جهت * با بهشت هم ، انس گيرائى ندارد ، در لغت
آنچه حدّ غايت است آن را ، نباشد ايدهآل * واژهء غايت در اينجا چون مصير « 1 » است و مآل « 2 »
قال اللّه تعالى ، قل تمتّعوا فانّ مصيركم الى النّار ، . . سورهء ابراهيم آيه 30 خداوند متعال فرمود از امور ناشايسته لذّت ببريد و آنچه نفستان خواهان آن است انجام دهيد كه بازگشتتان در اتش است . و جائز نيست كه در اين عبارت سبقت را در مورد آتش استعمال نمايد پس در اين سخنان تأمل و امعان « 3 » بايد نمود كه باطنشان عجيب و ژرفايشان بعيد است .
در كلام بوائمه غور « 4 » بايد كرد و امعان * چون هزاران راز پنهان خفته در هر جملهء ان
باطن آن بس شگفت و ژرفى آن بس عميق است * معنى آن بس عميم و ظاهر آن بس انيق است
هر كه از راه تأمّل روى آن انديشه دارد * بين خويش و بين مولا از سعادت گيشه « 5 » دارد
از متاع دهر فانى ، بهر عقبى توشه بردار * از چنين خرمن برادر ، بر زمستان خوشه بردار
حظّ نامشروع را از لعبت دنيا چه خواهى * گر بخواهى پاسخى بايد بروز داد خواهى
و همچنين سيد رضى ميفرمايد ، بجاى ( و السّبقة الجنّة ) امام عليه السّلام در بعض نسخهها ( و السّبقة الجنّة ) وارد شد است و سبقة نزد عرب فعلى را گويند كه به صاحب آن جايزه داده مىشود و معمولا جزاى كار ناشايسته نيست بلكه پاداش امر محبوب است و فعل مطلوب
هامش
( 1 ) بازگشتگاه
( 2 ) مرجع
( 3 ) تعمق كردن
( 4 ) فرو رفتن
( 5 ) دريچه