( 5 ) چشم خاك افتاده را بر هم نهادم همچنان * صبر كردم تا زمانى در گلويم استخوان
چاره در آن بود كاين احمال « 1 » سنگين بركشم * تلختر از علقمى « 2 » را اضطرارا سركشم
قسمتى از همين خطبه ( كه طريق بيعت عمرو عاص با معاويه را بيان فرمود حضرت بعد از فراغت از جنگ جمل بمعاويه نامه نوشت و از او بيعت خواست معاويه شورائى تشكيل داد و از ايشان نظر خواست همه عمرو را در يارى كردن او صلاح ديدند معاويه به او نامه نوشت و عمرو جواب نامساعد داد با اين تعبير كه من آنهمه فضايل على را نميتوانم انكار نمايم و دين خود را به دنيا فروشم . معاويه با فطانتى كه داشت دانست كه تا عمرو را رشوهء چشمگيرى ندهد اخذ رضايت از او ناممكن است لذا وعدهء حكومت مصر را به او داد .
و عمرو هم دين خود را به دنيا فروخت ، لذا حضرت مىفرمايد .
( 6 ) بر معاويّه دگر بيعت نياورد ابن عاص * داد آخر مصر را در بست بر او اختصاص
بهر بائع در چنين سوداى منكر خير نيست * مشترى را هم به غير از شرّ و كيفر خير نيست ؟
( آن فروشد دين و ايمان را بدهر پنج روز * و اين خرد بر خويشتن نار و حجيم كينه توز
اينكه بر ابن ابو سفيان بپيوست ابن عاص * بهر جنگ آماده باشند و مهيّا جمع خاص
سركشيده بر بلندى شعلههاى كارزار * واجب آيد صبر كردن را براى خود شعار
رمز پيروزى همانا استقامتت بود و بس * ناهيا اين رمز ما را افتخار افزود و بس
پايان خطبهء 26
هامش
( 1 ) بارها
( 2 ) گياه بسيار تلخ