تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
( 2 ) ناگهان آمد خبر از اهل كوفه سوى من * اينكه بسر ابن ابى ارطات آمد بر يمن بر خدا سوگند زودا كه شما را غالبند * ( اينقدر كه آن بداخترها به دنيا طالبند ) گر چه اهل باطلند هستند امّا متّحد * وه شما كه اهل حقّ هستيد و ليكن مستبدّ ( پيروى از رهبريّت بين آنها محكم است * در شما امّا شقاق و بىثباتى مبرم است ) معصيت‌ها كه شما در حقّ رهبر مىكنيد * قلب رهبر را بنادانى به آذر مىكنيد طاعت آنها به رهبر با امانت توأم است * پشت‌شان در امر و فرمان امام خود خم است اعتبار و طرح اصلاحى آنها در بلاد * مر شما را ليك بسط و پيشتازى در فساد ( اعتماد و بيعت و پيمان آنها پايدار * در شما بغض و نفاق و نقض بيعت روى كار ) ( رمز پيروزى همين انگيزه باشد در سنن * باطلا بايد نوشتن در محافل اين سخن )
فلو الئتمنت احدكم على قعب لخشيت . . . مر شما را هيچ اعتمادى نيست ( آنجا كه مقتدى را در مورد مقتدا شناختى نيست صلب اعتماد از مقتدى است و عدم ائتمان بر مقتدا آنچنانكه امام عليه السّلام ميفرمايد ) .
( 3 ) ( من شما را ميشناسم در خيانت مفتضح ) * كاحتمالى كو سپردن ، چيز كوچك چون قدح ؟ « 1 » گر يكى از ما يكى را اين امانت بسپرد * ترس آن دارد كه بندو چنگك آن را برد ( پس چرا هستيد دور از اعتماد و راستى * از درون ، بيرون نمىداريد نقص و كاستى ) ( 4 ) بارالها خسته‌ام از دست اهل كوفه بس * اى بفرياد جميع داد خواهان ، دادرس گشته‌ام دل واپس از ايشان و ايشان هم زمن * ( رنج‌شان را از ره رأفت بفرما كم زمن ) پيروانى بهتر از ايشان برايم لطف كن * بهر آن‌ها حاكم شرّى بجايم لطف كن ( 5 ) آب كن دلهايشان را با طلوعى از عذاب * مثل محلوليّت ملح غذائى اندر آب ( 6 ) جايتان ، ميخواهم از دل ، صد قسم بر كردگار * از سواران فراس « 2 » و پيروانش يك هزار
هامش
( 1 ) ظرفى كه بشتر مىبندند . ( 2 ) فراس فرزند غنم كه طايفه‌اش شجاع بودند