( 2 ) ناگهان آمد خبر از اهل كوفه سوى من * اينكه بسر ابن ابى ارطات آمد بر يمن
بر خدا سوگند زودا كه شما را غالبند * ( اينقدر كه آن بداخترها به دنيا طالبند )
گر چه اهل باطلند هستند امّا متّحد * وه شما كه اهل حقّ هستيد و ليكن مستبدّ
( پيروى از رهبريّت بين آنها محكم است * در شما امّا شقاق و بىثباتى مبرم است )
معصيتها كه شما در حقّ رهبر مىكنيد * قلب رهبر را بنادانى به آذر مىكنيد
طاعت آنها به رهبر با امانت توأم است * پشتشان در امر و فرمان امام خود خم است
اعتبار و طرح اصلاحى آنها در بلاد * مر شما را ليك بسط و پيشتازى در فساد
( اعتماد و بيعت و پيمان آنها پايدار * در شما بغض و نفاق و نقض بيعت روى كار )
( رمز پيروزى همين انگيزه باشد در سنن * باطلا بايد نوشتن در محافل اين سخن )
فلو الئتمنت احدكم على قعب لخشيت . . . مر شما را هيچ اعتمادى نيست ( آنجا كه مقتدى را در مورد مقتدا شناختى نيست صلب اعتماد از مقتدى است و عدم ائتمان بر مقتدا آنچنانكه امام عليه السّلام ميفرمايد ) .
( 3 ) ( من شما را ميشناسم در خيانت مفتضح ) * كاحتمالى كو سپردن ، چيز كوچك چون قدح ؟ « 1 »
گر يكى از ما يكى را اين امانت بسپرد * ترس آن دارد كه بندو چنگك آن را برد
( پس چرا هستيد دور از اعتماد و راستى * از درون ، بيرون نمىداريد نقص و كاستى )
( 4 ) بارالها خستهام از دست اهل كوفه بس * اى بفرياد جميع داد خواهان ، دادرس
گشتهام دل واپس از ايشان و ايشان هم زمن * ( رنجشان را از ره رأفت بفرما كم زمن )
پيروانى بهتر از ايشان برايم لطف كن * بهر آنها حاكم شرّى بجايم لطف كن
( 5 ) آب كن دلهايشان را با طلوعى از عذاب * مثل محلوليّت ملح غذائى اندر آب
( 6 ) جايتان ، ميخواهم از دل ، صد قسم بر كردگار * از سواران فراس « 2 » و پيروانش يك هزار
هامش
( 1 ) ظرفى كه بشتر مىبندند .
( 2 ) فراس فرزند غنم كه طايفهاش شجاع بودند