از بستگان خود مستغنى نيست و لو اينكه صاحب اعتبار است و مالك قنطار « 1 » :
( 7 ) كس نباشد از شما از بستگانش بىنياز * گر چه دارد از لحاظ مال و ثروت امتياز
از دفاع و يارى آنها كه او را مىكنند * حفظ غيب و لطف و احسانها كه او را مىكنند
در گرفتارى و پيشامد كليد مشكلند * در هماهنگى و نظم كار ، با او يكدلند
گر چه بد باشند از اغيار او را بهترند * وجههء شخصيّتش را هم بنيكى مىبرند
( 8 ) نام نيكى كه به شخص اعطاء نمايد كردگار * بس نكوتر كه از او ماند سراى زرنگار
( چون كه نام نيك ، هر كسى را بغفران باعث است * ليك سود ارث در دنيا فقط بر وارث است )
( جملهاى كه در خور نيكى بيامد در بيان * حاصلش نيكى نمودن اقربا را هر زمان )
( 9 ) با خبر باشيد و آگه در خصوص اقربا * بر شما ابرام گشته اين سفارش از خدا
رونگرداند يكى از قرب ايشان از شما * آنزمان كه ديدشان در زندگانى در عنا « 2 »
لازم است احسان نمايد بهر ايشان از كرم * ( آنچه داده كردگار كون و امكان از نعم )
از چنان مالى كه با اعطاء نيفتد بر كساد * مىنيابد همچو با خسّت وفور و ازدياد
گر كند احسان از آنچه بود در دست از عرض « 3 » * بذل دارد معطى عالم مر او را در عوض
و من يقبض يده عن عشيرته . . .
( نتيجهء عدم صلهء رحم ) مرد آنگه كه دست از امداد خويشان قطع كرد دستهائى از امداد او قطع مىگردند . در حالى كه از اجر اخروى محروم است و از سود دنيوى مأيوس .
( 10 ) قطع دارد گر كسى دست از گروه اقربا * دستهاى اقربا گردد زامدادش جدا
پس ز آنان در رود دستى و از وى دستها * ( در حقيقت در رود از بيخ بند و بستها )
هامش
( 1 ) قنطار مال بسيار به حجم يك پوست گاو طلا
( 2 ) دشوارى
( 3 ) عرض متاع دنيا