گفتار خود شاعر
از ما بگوى ، ابر ضخيم سياه را * كز پيش روى مهر منوّر بدر رود
اكنون مدار و چرخ و فلك بر مراد اوست * آن هم به چند خواب پريشان بسر رود
ظالم اگر دو چند صباحى جفا نمود * ليكن صباح حشر از او اشكتر رود
هرگز دريغ نيست جهاد مخالفين * هر چند مرگ را به سر ما گذر رود
بدخواه حقّ را همه از دل مخالفيم * گر بين ما حوالهء تيغ و سپر رود
( ناهى ) بس است بر تو در امروز و روز حشر * هر گه كه از على ع به تو عطف نظر رود
پايان خطبهء 24