( آن زمان برگ گل خويشى به زردى مىرود * گرمى كانون دلها رو بسردى مىرود )
( 11 ) پس كسى كه بهرشان گرم است و نرم و مهربان * جلب دارد مهرشان را جانب خود هر زمان
( گر تواضع در سر كار است در دنيا چه غم * ور محبّت حاكم آيد بر شما و ما چه غم )
سيّد رضى مؤلّف نهج البلاغه در مورد اين خطبه چنين مىفرمايد :
الغفيره در لغت ، افزون و بيش و كثرت است * چونكه در اين خطبه از خاصيّت آن صحبت است
آنچنان كه در عوض گويند بر جمع كثير * طبق معمول اصطلاحا جمّ و جمّاء الغفير
جاى آن در يك روايت درج گشته عفوة * حال مىگويم همانرا كه نوشته عفوة
عفوة چيز نيكو را گويند آنچنانكه گفته مىشود : اكلت عفوة الطّعام يعنى طعام نيكو را خوردم .
پس چه تعبيرى نكو آورده مولا ( ع ) در كلام * در خور تفهيم ( من يقبض ) براى جمع و عام
چون كسى كه يارى خود را ز خويشان باز داشت * در حقيقت يارى يك تن ، ز ايشان بازداشت
گر بيابد ليك روزى سوى خويشان احتياج * نيست از خويشان و نزديكان به درد او علاج
پس بگفتارش نپردازند چشم و گوش جان * بسكه او را يافتند از حيث الفت ناتوان
ديگر از امدادشان او را نصيب و سود نيست * ( در گليم لطفشان تعديل تار و پود نيست )
اقربا را ناهيا لطف است بر تو ليك تو * خامشى و نيست ايشان را سلام پيك تو
گفتار خود شاعر
دست امدادت اگر كوتاه گردد سوى خويشان * اى بسا كوتاهتر گردد ز سويت دست ايشان
جملهء آنها اگر يكدست را از دست دادند * بهر آنها يك غم است و بر تو يك وضعى پريشان
دست وحدت برگشاى و تفرقه از خود بدر كن * پيروى هرگز نمىبايد ز حزب پست كيشان
پايان خطبهء 23