3 طالبند آن را زمن كه گرد تركش بيختند * همچنان خونى كه خود از مرد ثالث ريختند
گر مرا در ماجراى قتل عثمان سهم بود * بهر اين بيداد خواهان نيز در آن سهم بود
گر بدون من چنين قتل و جنايت بر ملاست * پس در اين صورت جز ايشان كس نگردد باز خواست
حجّتى را كه عليه من اقامه كردهاند * در حقيقت نام خود را بر فضاحت بردهاند
( جملهء اين ناكسان پابند ايمان نيستند * در حقيقت وارث و خونخواه عثمان نيستند )
( 4 ) بلكه خواهند ارتضاع « 1 » از مادرى كه فاطم است * از زنى كه خشك پستانى برايش دائم است
بدعتى را زنده خواهند آنزمانكه مرده است * دست تقدير الهى بر مزابل « 2 » برده است
( نيست در من آنچه از عثمان توقّع داشتند * اين سيه رويان يغماگر غلط پنداشتند )
يا خيبة الدّاعى من دعا و الى م اجيب ؟ داعى كيست و به چه چيز اجابت مىشود ، امام عليه السّلام ، داعيان خود را كه بجنگ يا بموافقت دعوت مىكنند با كلماتى ندا مىفرمايد كه الفاظ آن رذالت و پستى آنان را ثابت مىكند . گويا ايشان طلحه و زبير و عايشه باشند :
( 5 ) اى كه نوميدانه دعوت مىنمائى سوى خود * ( با چه عنوان ، بهرچه ره ميگشائى سوى خود ) ؟
كيست آن دعوت كننده ( نيز دعوت بهر چيست ؟ * ( بر چنين دعوت كه خواهى چشمها بايد گريست )
با چه چيز اين دعوت تو بر اجابت مىرسد * ( نيست الّا بر عليه تو بغايت مىرسد )
( راضيم بر حجّتى كه سوى ايشان از خداست * همچنان علمى كه از وى در چنين مورد رواست
( راضيم بر آنچه بين ما و ايشان حاكم است * حجّتى كه از خداوند استوار و قائم است )
( پس مراد از حجّت ايزد همان فرمان اوست * آيهاى كه در خور آن نازل آمد بس نكوست ) « 3 »
سركشى كردند اگر زانچه عدالت مىكنم * تيغ خود را جانب ايشان حوالت مىكنم
بهر آنها اين عمل داروى درد باطل است * حامى هر مؤمن و حق را معين كامل است
هامش
( 1 ) ارتضاع شير خوردن
( 2 ) مزابل مزبلهها
( 3 ) سورهء حجرات ، آيهء 9