آيا سنّيها كه ما شيعيان را آماج حملات خود قرار دادهاند ، به اين احاديث توجه نمودهاند و آيا حاضرند به وجود احاديث غلط در صحاح خويش اعتراف كنند و يا به اين مطلب اذعان نمايند كه بر طبق روايات خودشان ، سر منشأ عقيده تحريف در مواردى خود خليفه ثانى بوده است ؟ شبيه همين مطلب را محدثان ديگرى همچون مسلم ، ابن ماجه و ابو داوود نيز آوردهاند . « 1 »
ترمذى نيز حديث را روايت كرده و آن را صحيح مىداند . « 2 » با كمال وقاحت ، اين روايات در بعضى موارد به گونهاى مطرح شده است كه نشان دهد خود پيامبر مانع نوشتن اين آيات در قرآن بودند تا مسؤوليت حذف آيات ساختگى را از گردن ديگران بردارند . در مسند احمد آمده است كه عمر گفت :
هنگامى كه اين آيه نازل شد ، نزد رسول خدا رفته ، عرض كردم :
« بگوييد تا بنويسم ! » اما حضرت از حرف من خوشش نيامد و اجازه نداد و علتش اين بود كه آيه عموميت نداشت ، زيرا اگر پيرمردى كه زن ندارد زنا كند ، فقط شلاق خواهد خورد ، در حالى كه اگر جوانى كه زن دارد زنا كند ، سنگسار خواهد شد . « 3 »
بايد پرسيد : آيا حكمى كه عموميت ندارد ، بايد از قرآن حذف شود ؟ مگر آياتى در قرآن نيست كه تخصيص خوردهاند و مگر در سوره نور حكم شلاق خوردن زناكار را ذكر نكرده است ؟ در مورد اين سخن كه عمر معتقد به حذف اين آيه و آيات ديگر بوده است ، مدارك ديگرى نيز وجود دارد كه خواننده مىتواند به آنها مراجعه كند . « 4 » بايد بپرسيم در حالى كه به گواهى تاريخ ، خليفه
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 116 و سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 625 و ج 2 ، ص 835 و سنن داوود ، ج 2 ، ص 343
( 2 ) . سنن ترمذى ، ج 2 ، ص 442
( 3 ) . ج 5 ، ص 183
( 4 ) . ر . ك . مستدرك حاكم ، ج 4 ، ص 359 و سنن بيهقى ، ج 8 ، ص 213 و المجموع ، ج 20 ، ص 7 و ابن حجر العسقلانى ، تهذيب التهذيب ، توفى 582 ، بيروت : دار الفكر ، ج 4 ، ص 77