تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تدوين القرآن ( تدوين قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
4 . عبد اللّه بن علاء مىگويد : « از قاسم كه براى من روايات را املا مىكرد درباره احاديث سؤالاتى كردم . وى گفت : « نقل احاديث در زمان عمر بن خطاب زياد شد ، از اين رو وى دستور داد مردم روايات را بياورند ، سپس همه را سوزاند . » « 1 » با كمال تعجب مشاهده مىكنيم كه اين ممنوعيت ، به فتوا دادن نيز سرايت نمود و عمر بن خطاب اجازه فتوى را نيز نمىداد . ابن سيرين مىگويد : عمر بن خطاب به ابو موسى اشعرى گفت : « شنيده‌ام كه براى مردم فتوى مىدهى در حالى كه فرمان امارت و حكومت ندارى ! » وى پاسخ داد : « آرى » . عمر گفت : « ديگر فتوى نده ، زيرا فتوى دادن حق كسى است كه مسؤوليت حكومت را به عهده دارد . » « 2 » آنچه بيان شد ، گوشه‌اى از نقلهاى تاريخى در اين مورد است و خواننده مىتواند براى دست يا بى به اطلاعات بيشتر ، به منابع مراجعه نمايد . گر چه نقل احاديث در زمان خلفا كم كم رو به افول نهاد ، اما گروهى نيز وجود داشتند كه در برابر اصرار دستگاه حاكم مقاومت مىكردند و به روشى كه در زمان پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عمل مىشد ادامه داده ، احاديث را نقل مىكردند . به عنوان نمونه ، ابو كثير از پدرش چنين روايت مىكند : ابو ذر در كنار جمره وسطى ( در منا ) نشسته بود و مردم گرد او جمع شده بودند و از او استفتا مىكردند . شخصى از راه رسيد و با خشونت از او پرسيد : « دست از فتوى دادن بر نمىدارى ؟ » ابو ذر سرش را بلند كرد و گفت : « گويا تو مواظب من هستى ! اما بدان كه اگر شمشير بر گردنم بگذارند و بدانم پيش از اينكه سرم را قطع كنند مىتوانم كلمه‌اى را كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيده‌ام بگويم ، حتما اين كار را خواهم كرد ! » « 3 »
هامش
( 1 ) . ابن سعد ، الطبقات ، توفى 230 ، طبعة لندن : 1322 ، ج 5 ، ص 140 . ( 2 ) . كنز العمال ، ج 10 ، ص 299 . ( 3 ) . سنن دارمى ، ج 1 ، ص 136 .