حمل مىكرد . عمر بن خطاب از سويى اعلام نمود كه قرائت قرآن به هر يك از اين هفت لهجه درست است . ولى بهترين قرائت ، قرائت به لهجه قريش است ، و از سوى ديگر قرائت به لهجههاى « هذيل » و « تميم » و ديگر قبائل عرب را ممنوع كرد و بر همه واجب نمود كه تنها به لهجه قريش قرائت كنند ! همچنين عمر معتقد بود كه قرآن از يك منبع واحد به يك حرف نازل شده است .
7 . اجازه قرائت با نقل به معنا . وى قرائت قرآن را به صورت نقل به معنا جايز مىدانست ، به شرط آنكه قارى ، « عذاب » را به « مغفرت » و « مغفرت » را به « عذاب » تبديل نكند و اعتقاد داشت كه همه اين قرائتها مشروع و از جانب خداوند يكتا نازل شده است .
8 . جلوگيرى از تحقيق درباره قرآن . وى باب تحقيق و بررسى درباره قرآن و سؤال از آيات را بست و كسانى را كه با پرسش در صدد كشف حقايق كتاب الهى بودند دستگير و مجازات مىكرد . به يقين هيچ توجيهى براى اين اقدام وجود ندارد جز آنكه اجازه سؤال در موارد فوق موجب مىشد كه نقش اهل بيت عليهم السّلام كه مفسران واقعى قرآن بودند دوباره احيا شود و اين ، درست همان چيزى بود كه مخالفان در صدد نابود كردنش بودند و از طرفى جز آنان نيز كسى كه بتواند حتى ادعاى پاسخگو بودن را بنمايد وجود نداشت ، بنابراين منطقىترين راه ، جلوگيرى از بيان پرسشها بود .
9 . كاستن از قاريان قرآن . وى كثرت قاريان را موجب مركزيت يافتن و قدرت پيدا كردن آنان مىديد و اين مىتوانست خطر بالقوهاى باشد . همچنين تعدد قاريان ، موجب افزايش اختلاف در قرائت مىشد و خليفه مايل به تحقق اين مطلب نبود .
10 . از آن پس قضات اجازه نداشتند به فهم و رأى خود عمل كنند ، مگر اينكه در آن مورد ، خليفه رأى و نظرى نداشته باشد ، در غير اين صورت
تدوين القرآن ( تدوين قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 37
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣٧