شام شد ، به محراب داوود عليه السلام رفت و نماز خواند و در قرائت آن ، سورهء « ص » را خواند و چون به آيه سجده ( آيه 24 . رسيد ، سجده كرد . » « 1 »
عمر بن خطاب در جايى كه هدف خود را از سفر ، نماز در بيت المقدس عنوان مىكند و با اين پاسخ روبرو مىشود كه نماز در مسجد الحرام هزار برابر آن پاداش دارد ، باز هم سفر خود را آغاز مىكند و هنگام ورود به بيت المقدس ، لبيك مىگويد ، گويا به مسجد الحرام رفته ، حج به جا مىآورد .
آيا اين رفتارها با توجه به سوابقى كه پيش از اين در مورد علاقه خليفه به تعاليم يهود اشاره شد ، گوياى شيفتگى وى نسبت به يهوديت نيست ؟
همچنين روايت شده كه شخصى براى رفتن به بيت المقدس نزد عمر آمد .
عمر به او گفت : « هر وقت آماده شدى مرا خبر كن ! » پس از آماده شدن ، عمر به او گفت : « زيارت بيت المقدس را عمره قرار بده ، نه حج ! » « 2 » شگفتا ! عمر از كجا فهميده است كه زيارت بيت المقدس مانند زيارت كعبه است ، منتهى به صورت عمره ، نه حج ؟
اطمينان خليفه به پيشگوييهاى اهل كتاب
در زمان جاهليت ، اعراب براى پيشگويى حوادث آينده ، به احبار ( روحانيون يهود ) و راهبان مسيحى مراجعه مىكردند ، زيرا معتقد بودند كه در كتابهاى آسمانى آنان ، خبر حوادث آينده آمده است . با ظهور اسلام كه مردم را به دورى از اهل كتاب دعوت مىكرد و در حقيقت آنان را در يك انزواى كامل سياسى و اجتماعى قرار داده بود ، بازار پيشگويان و كاهنان تا حدود زيادى كساد شد ، اما عادتهاى جاهلى هنوز در ذهن و روح مردم مانده بود و هنوز كسانى بودند كه براى آگاه شدن از امور آينده به آنان مراجعه مىكردند . يكى از
هامش
( 1 ) . الدرّ المنثور ، ج 5 ، ص 305
( 2 ) . كنز العمال ، ج 14 ، ص 146