باز هم خواسته خود را تكرار مىكرد و با نوشته ديگرى باز مىگشت ؟ سوم آنكه از اين سخن عمر كه مىگفت : « اين كتابى است كه مىخواهم علم آن را به علممان اضافه كنم » آيا نمىتوان اين مطلب را فهميد كه او آن گونه كه بايد ، اسلام و عمق و ژرفاى تعاليم آن را نفهميده است و به گمان او در تعاليم يهوديان حقايقى وجود دارد كه در كتاب خدا و تعاليم پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وجود ندارد ؟ و سرانجام لازم است از خود بپرسيم : يهوديان چه هدفى را از اين كار تعقيب مىكردند ؟ به يقين آنها بسيار تمايل داشتند كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اجازهاى براى نوشتن و در نتيجه يادگيرى تعاليم آنان صادر شود تا از اين طريق بهره بردارى كنند و به گسترش تبليغ تعاليم خود كه از آن به بعد مجوز رسمىاز پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نيز به همراه داشت بپردازند . آنان مىخواستند خود را از انزوا خارج كنند و فعاليتهاى فرهنگى خويش را گسترش دهند و عمر بن خطاب بهترين وسيله يهوديان براى رسيدن به اهداف و رسميت بخشيدن به فرهنگ باطل و تحريف شده آنان بود ، امّا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با برخورد شديد و حتى بسيج عمومى و نظامى توطئه تهاجم فرهنگى آنان را خنثى كردند و مسلمين را از فرهنگ مبتذل و گمراه يهوديان بر حذر داشتند .
به گواهى تاريخ ، عمر بن خطاب در مجلس درس يهوديان حاضر مىشده است . در ضمن جريانى ، عمر بن خطاب گفت :
روزى در مجلس درس يهوديان حاضر شدم . به من گفتند : « در ميان مسلمانان ، تو از همه براى ما محترمترى ، زيرا فقط تو هستى كه نزد ما مىآيى . » من نيز گفتم : « اين به خاطر آن است كه من از كتابهاى شما خوشم مىآيد كه چگونه يكديگر را تأييد مىكنند ، قرآن تورات را تأييد مىكند و تورات نيز قرآن را . » مشغول صحبت بوديم كه رسول خدا از آنجا گذشت . به آنها گفتم : « شما را به خدا آيات در كتاب خود نخواندهايد و نمىدانيد او رسول خداست ؟ » گفتند : « چرا . » گفتم : « در
تدوين القرآن ( تدوين قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٦٨