3 . روايات متعددى است كه بر تقاضاى كتابت از طرف افراد مختلف دلالت مىكند . بخارى روايت كرده است كه شخصى از يمن خدمت رسول خدا رسيد و عرض كرد : « يا رسول اللّه ، برايم بنويسيد ! » آن حضرت نيز دستور دادند براى او نوشته شود « 1 » و نيز رواياتى وجود دارد كه گوياى تدوين حديث در آن روزگار است . ابو هريره مىگويد : « . . . عبد اللّه بن عمرو روايات را مىنوشت ، ولى من نمىنوشتم . » « 2 » و نيز عبد الرحمن حبلى مىگويد : « عبد اللّه بن عمرو كاغذى به ما نشان داد كه در آن دعايى كه رسول خدا به او آموخته بود تا هنگام خواب آن را بخواند نوشته شده بود ( و آن دعا اين بود ) : اللّهمّ فاطر السموات و الأرض . . . » « 3 »
4 . آموختن كتابت به كودكان در آن روزگار امرى رايج بود . بخارى از عمرو بن ميمون اودى روايت كرده است : « سعد اين كلمات را به فرزندان خود ياد مىداد ، همچنان كه معلم به كودكان نوشتن مىآموزد . » « 4 »
5 . آموختن دانش در ميان انصار قبل از اسلام رايج بود . عبادة بن وليد بن عبادة بن صامت گويد : « من و پدرم در اين قبيله از انصار تحصيل مىكرديم .
اولين كسى را كه ديديم ، ابو اليسر ، صحابى رسول خدا بود كه دستههايى از كتاب به همراه داشت . . . » « 5 »
6 . در آن زمان ، پوستهاى دباغى شده براى نوشتن رواج داشت . از ابو قلابه روايت شده است كه عمر بن خطاب از جايى مىگذشت و متوجه مردى از اهل كتاب شد كه چيزهايى مىخواند . مدتى گوش داد و از حرفهاى او خوشش آمد . به آن مرد گفت : « اينها را براى من بنويس ! » پوستى خريد و به آن
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 36 و ج 3 ، ص 95
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 36
( 3 ) . مسند احمد ، ج 2 ، ص 171
( 4 ) . صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 36 و ج 3 ، ص 95
( 5 ) . صحيح مسلم ، ج 8 ، ص 231 و مستدرك حاكم ، ج 2 ، ص 28