موجب مشقت است و بايد آن را تغيير داد ، بيهوده است و كتب لغت نيز همين معنا را تأييد مىكنند . « 1 »
نكته ديگرى كه مىتوان از اين داستان استفاده كرد ، آن است كه ميزان و ملاك خليفه سوم ، عثمان بن عفان در جمع آورى قرآن ، مصحف عمر بن خطاب نبوده است ، زيرا در مصحف خليفه سوم ، « فاسعوا » نوشته شده است ، نه « فامضوا » .
2 . آيه أَ إِذا كُنَّا عِظاماً نَخِرَةً
( نازعات : 11 )
در روايات مختلفى آمده است كه گروهى همچون ابن زبير ، ابن عمر ، محمد بن كعب قرظى ، عكرمه ، ابراهيم نخعى و خود خليفه دوم ، كلمه « نخرة » را « ناخرة » خواندهاند . « 2 » در مصادر شيعيان آمده است كه قاريان كوفه نيز به جز حفص ، همه به صورت « ناخرة » خواندهاند . « 3 » ممكن است گفته شود هر دو كلمه به يك معنى است ، پس تغيير آن اشكالى ندارد . اما بايد گفت : قرآن وحى است و بايد به همان شكلى كه نازل شده است قرائت شود و نيز اين ادعا كه كلمه « ناخرة » به دليل هم وزن بودن با ساير كلمات سوره ، بهتر است ، ادعايى پوچ و بيهوده است و به يقين كسانى كه با اين سخنان ، راه دخل و تصرف در آيات را باز مىگذارند ، هدفى جز تحريف قرآن نداشته و ندارند . همچنين
هامش
( 1 ) . الدر المنثور ، ج 6 ، ص 219 و نيز ر . ك . الراغب الاصفهانى ، مفردات غريب القرآن ، توفى 502 طبقعة طهران ، عن طبعة مصر ، ص 333 و الخليل الفراهيدى ، كتاب العين ، توفى 175 ، طبع ايران عن طبعة مؤسسة دار الهجرة ، ج 2 ، ص 202 و الجوهرى ، الصحاح ، توفى 393 . بيروت : دار العلم للملايين ، ج 6 ، ص 2377 و ابن قدامه ، عبد اللّه بن قدامه ، المغنى ، توفى 620 ، بيروت : دار الكتاب العربى ، ج 2 ، ص 143 و سنن بيهقى ، ج 3 ، ص 227 به نقل از شافعى .
( 2 ) . الدرّ المنثور ، ج 6 ، ص 312 و مجمع الزوائد ، ج 7 ، ص 133 و كنز العمال ، ج 2 ، ص 591 .
( 3 ) . شيخ طوسى ، التبيان فى تفسير القرآن ، ج 10 ، ص 251 و نيز طريحى ، الشيخ الطريحى ، مجمع البحرين ، توفى 1085 ، طهران : مكتب نشر الثقافة الاسلامية ، ج 4 ، ص 284 .