بر مىداريم ، او هم حركت كرد و با آنها به راه افتاد ، هنگامى كه به ساحل رسيدند نسبت به هم اطمينان پيدا نكردند و او را در كشتى بارها و مال التجاره نهادند و خود در كشتى ديگر سوار شدند .
خداوند متعال بادى را فرستاد و كشتى مسافران را غرق كرد و همه را نابود ساخت ولى كشتى بارى نجات پيدا كرد ، و در يكى از جزيرهها پهلو گرفت ، آن زن از كشتى پياده شد و در جزيره به سياحت پرداخت و به آب و درختانى رسيد كه ميوه داشتند .
گفت : از اين آبها خواهم نوشيد و از اين ميوهها خواهم خورد ، و در اينجا به عبادت خدا خواهم پرداخت ، در اين هنگام خداوند به يكى از پيامبران بنى اسرائيل وحى فرستاد كه نزد آن پادشاه برود و به او اين جريان را اطلاع دهد .
خداوند به آن پيامبر گفت : به ملك آن ناحيه بگو كه در يكى از جزيرههاى دريا مخلوقى از مخلوقات من قرار دارد ، اينك خود و كارگذاران و مردمان كشورت به آنجا برويد و به گناهان خود اعتراف كنيد و از او بخواهيد كه از شما درگذرد و اگر در گذشت من هم مىگذرم .
پادشاه با مردمان كشورش به آن جزيره رهسپار شدند ، و ديدند زنى در آنجا وجود دارد پادشاه خود به طرف آن زن رفت و گفت : قاضى من كه اكنون در اينجا حاضر است به من اطلاع داد كه زن برادرش مرتكب عمل زشت شده است .
من بدون اينكه در اين باره تحقيق كنم و يا بيّنهاى داشته باشم دستور دادم او را رجم كنند اينك مىترسم من در اين مورد مرتكب خطا شده باشم و اكنون دوست مىدارم براى من استغفار كن او گفت : خداوند تو را رحمت كند بنشين .
بعد از آن شوهرش آمد در حالى كه او را نمىشناخت و گفت : من زنى داشتم با فضيلت و پاك پس براى من مسافرتى پيش آمد و او از مسافرت من كراهت داشت ، او را به برادرم سپردم و به سفر رفتم پس از مراجعت معلوم شد او مرتكب كار زشت شده و سنگسار شده است .
اينك مىترسم من او را به فساد كشانده باشم اينك براى من استغفار كنيد تا
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 86
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٦