هنگامى كه به نماز بر مىخواست اندامش مىلرزيد و هر گاه سخن از بهشت و دوزخ به ميان مىآمد مانند مار گزيده بر خود مىپيچيد ، و از خداوند بهشت را طلب مىكرد ، و از آتش به او پناه مىبرد .
عايشه گويد : رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله به ما سخن مىگفت و ما هم با وى صحبت مىكرديم ولى هنگامى كه وقت نماز مىشد او ما را نمىشناخت و ما هم او را نمىشناختيم .
69 - زيد نرسى گويد : امام صادق عليه السّلام فرمود : هر كس خداوند را شناخت از وى مىترسيد ، و هر كس از خداوند بترسد عمل مىكند و از او اطاعت مىنمايد ، اكنون اطاعتكنندگان را بشارت بده و كسانى كه به آداب خدا متادب شدهاند بايد خوشحال شوند .
كسانى كه سخنان خداوند را مورد عمل قرار مىدهند ، شايسته هستند كه خداوند آنها را از گمراهىها و آشوبها نجات دهد ، و من چيزى زيانبارتر براى دين مسلمان از بخل نديدهام .
70 - امام صادق عليه السّلام فرمود : عيسى بن مريم عليه السّلام دو نفر از ياران خود را براى كارى فرستادند ، يكى از آنها برگشت مانند مشك خشك شده بود ، و ديگرى فربه و گوشتآلود ، به آن مرد لاغر گفت چرا چنين شدى گفت : از خوف خدا ، و به ديگرى فرمود چرا فربه شدى ، گفت بخاطر حسن ظن به خدا .
71 - هارون بن خارجه گويد : امام صادق عليه السّلام فرمود : عابدى در بنى اسرائيل بود و در يكى از شبها زنى در خانه او را زد و گفت : مرا به عنوان مهمانى قبول كنيد ، عابد گفت يك زن و يك مرد در يك جا نمىتوانند زندگى كنند .
زن گفت : مىترسم درندگان مرا پاره كنند و بخورند ، و تو مرتكب گناه شده باشى ، عابد او را راه داد ، عابد در دست خود چراغى داشت و او را راهنمائى مىكرد ، زن گفت : مرا از تاريكى به روشنائى آوردى .
راوى گويد : او قنديل را به طرف زن بر گردانيد و ناگهان شهوت بر او غلبه كرد ، او ترسيد از اينكه به گناه آلوده شود ، در اينجا انگشت خود را به طرف آتش برد و آن
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 89
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٩