ما با او داشتم .
28 - عثمان بن سهيل گويد : هارون الرشيد به يحيى بن خالد امر كرد تا متكلمان را در خانه او گرد آورد ، و آنها با هم در مسائل كلامى سخن بگويند ، هارون هم در گوشهاى پشت پرده خواهد بود و بدون اينكه آنان او را مشاهده كنند با همديگر بحث و گفتگو كنند و هارون هم به سخنان آنها گوش فرا دهد دستور داد اين موضوع را از آنان مخفى بدارد .
يحيى دستور هارون را انجام داد و گروهى را در خانه هارون گرد آورد ، نخست بيان حرورى از هشام بن حكم سؤال كرد به من بگو ياران على در هنگام حكم حكمين چه حالى داشتند ، مؤمن بودند يا كافر ، هشام گفت : آنها سه دسته بودند گروهى مؤمن بودند گروهى مشرك و جماعتى گمراه بشمار مىرفتند .
اما مؤمنان كسانى بودند كه امامت على را از كتاب خدا شناخته بودند و نص رسول خدا را در مورد امامت او درك كرده بودند ، و اينها بسيار اندك بودند ، اما مشركان جماعتى بودند كه به امامت معاويه معتقد بودند و معاويه را با على شريك مىدانستند و طالب صلح بودند .
اما اهل ضلالت و گمراهى آنهائى مىباشند كه براى تعصب نژادى و حمايت از قبيله با آنها بودند ، آنها به خاطر قبيله و عشيره جنگ مىكردند نه براى دين ، پرسيد ياران معاويه چگونه بودند فرمود : آنها هم سه دسته بودند كافر ، و مشرك و گمراه .
كافران كسانى بودند كه مىگفتند معاويه امام مىباشد و على صلاحيت امامت را ندارد ، اينها كافر شدند و منكر امامى شدند كه خداوند آن را معين كرده است ، و از نزد خود امامى نصب كردند ، اما مشركان آنهائى هستند كه گفتند : معاويه امام است و على هم در صورتى كه عثمان را نكشته بود شايستگى امامت را داشت گمراهان كسانى مىباشند كه براى عصبيت قبيلهاى نه براى دين جنگ كردند .
راوى گويد : در اين هنگام ضرار بن عمرو ضبى كه از معتزله بود سخن او را قطع كرد ، ضرار عقيده داشت كه عقد امامت واجب نيست بلكه آن يك عمل
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 398
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٩٨