شود و مرتكب گناه گردد ، و نيازمند شود كسى بر او حد خدا را جارى كند همان گونه كه حدود را بر ساير مردم جارى مىسازد .
هر گاه امام و رعيت هر دو نيازمند باشند ، آنها با هم فرقى نخواهند داشت و مانند هم خواهند بود و هنگامى كه او مرتكب گناه گردد ممكن است گناهان خود را از دوستان و خويشاوندان و حتى خودش مخفى بدارد ، و نمىتوان از او انتظار حاجتى داشت .
عبد اللَّه گفت : از كجا مىگوئى كه امام بايد داناترين مردم باشد و همه مسائل بزرگ و كوچك را بداند و حقائق اشياء را درك نمايد ، هشام گفت : هر گاه چنين نباشد امكان اين هست كه احكام دين را وارونه كند و سنتها را تغيير دهد ، هر كسى كه بايد حد بخورد دستش قطع مىشود ، و كسى كه بايد دستش قطع گردد حد زده مىشود .
يا كسى كه بايد ادب شود آزاد مىگردد ، و يا كسى كه بايد آزاد شود حبس مىشود ، در اين جا همه جا را فساد خواهد گرفت و صلاح از جامعه خواهد رفت ، گفت : چه را مىگوئى او بايد سخىترين مردم باشد هشام گفت : براى اينكه او خازن مسلمانان مىباشد و اموال شرق و غرب براى او مىآيد ، اگر دنيا در نزد او با ارزش نباشد بخل مىورزد و اموال را جمع مىكند .
عبد اللَّه گفت : چرا مىگوئى بايد امام شجاعترين مردم باشد ، هشام گفت او پناهگاه مسلمانان مىباشد و خداوند در قرآن مجيد فرموده :
وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ
، لازم نيست كه امام بترسد همان گونه كه امت مىترسد ، و بعد گرفتار غضب خداوند گردد ، من گفتم : امام بايد معصوم باشد و بايد در هر زمانى امامى به اين صفت باشد .
در اين هنگام رشيد به يكى از خادمان خود گفت برو و به او بگو در اين زمان شخصى كه داراى اين صفت باشد كيست ، او هم پرسيد هشام گفت آن شخص امير المؤمنين صاحب اين قصر مىباشد مقصودش هارون رشيد بود ، هارون گفت :
به خداوند سوگند او از ظرف خالى چيزى به من داد و من مىدانم كه اين صفات در