تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
اگر ابليس لعنة اللَّه عليه به تو تلقين كرد كه تو را بر ديگران فضيلتى هست و تو بر ساير مسلمانان فضيلت دارى ، تو خود در اينجا توجه كن اگر شخصى از تو بزرگتر است بگو او از من چند سال بزرگ است و بيش از من عمل صالح دارد و ايمان او هم از من بهتر است و لذا او بر من فضيلت دارد . اما اگر شخصى از شما كوچك‌تر است بگو او از من كمتر معصيت كرده از اين رو از من بهتر خواهد بود و اگر با تو همسال است بگو من در گناهان خود و آلودگيم يقين دارم ولى نسبت به او در شك مىباشم ، پس چرا اكنون يقين خود را بگذارم و به شك عمل كنم . اگر مشاهده مىكنى كه مسلمانان تو را تعظيم مىكنند و به تو احترام مىگذارند ، بگو اين چيزى است كه آنها از من ديده‌اند ، اگر مشاهده كردى آنها به تو ظلم مىكنند و يا اعتنائى به شما ندارند بگو اين بخاطر گناهى است كه مرتكب شده‌ام . اى زهرى تو اگر اين چنين شكر كنى و اين گونه با آنها برخورد كنى خداوند زندگى شما را لذت‌بخش و خوشگوار مىكند و دوستانت را زياد مىگرداند ، و دشمنانت را كم مىسازد ، و از محبت آنها برخوردار مىگردى و خوشحال مىشوى ، و از جفاى آنها دلتنگ نمىكردى . بدان كه گرامىترين مردم آن كسى است كه خيرش بر آنها جريان داشته باشد و او از مردم بىنيازى حاصل كند و عفيف باشد و بعد از اين آن انسانى بزرگوار و شريف است كه عفت بخرج دهد و دست نياز به طرف كسى دراز نكند و به تو نيازمند باشد . مردمان دنيا به مال و ثروت علاقه دارند و به آن عشق مىورزند و هر كس در امور مالى مزاحم آنها نشود به او احترام مىكنند ، اين چنين شخصى كه چشم به مال و ثروت ديگران ندارد و با عزّت زندگى مىكند معزز و محترم مىباشد . 7 - اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : عالمى نزد عابدى رفت و گفت نمازت چگونه است ، گفت از عبادت من سؤال مىكنى من