تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
در دل خود همان كينه‌اى را كه در دلهاى شما نسبت به احزاب غليان دارد احساس كردم و مرا ياراى صبر نبود . انصار به يكديگر گفتند لازم است مردى از ميان شما بر خيزد و از سوى جماعت انصار پاسخ امير المؤمنين را بدهد . در اين هنگام سهل بن حنيف برخاست و خداى را سپاس و ستايش گفت و سپس اظهار داشت : ما با هر كس كه تو در صلح باشى در صلح هستيم و با هر كس كه تو در جنگ باشى در جنگيم . انديشهء ما انديشهء توست و ما دست راست تو هستيم و چنين مى بينيم كه ميان مردم كوفه بر اين كار قيام كنى و به آنان فرمان حركت دهى و آگاهشان سازى كه در اين كار چه ثواب و فضيلتى براى ايشان فراهم است كه مردم اصلى و اهل اين شهرند و اگر آنان براى تو مستقيم شوند چيزى كه مى خواهى و در جستجوى آنى براى تو رو به راه خواهد بود ، كه ميان ما نسبت به تو مخالفتى نيست . هر گاه ما را فراخوانى پاسخ مى دهيم و هر گاه فرمان دهى اطاعت مى كنيم . نصر مى گويد : همچنين عمر بن سعد ، از ابو مخنف ، از زكرياء بن حارث ، از ابو خشيش ، از معبد نقل مىكند كه مى گفته است : على ( ع ) براى ايراد خطبه بر منبر كوفه ايستاده بود و من پايين منبر بودم و مى شنيدم كه چگونه مردم را تحريض مىكند و به آنان فرمان مىدهد كه براى جنگ با مردم شام به سوى صفين حركت كنند و خودم شنيدم مى گفت : به سوى دشمنان خدا ، قرآن و سنتهاى پسنديده حركت كنيد ، به سوى بازماندگان احزاب و قاتلان مهاجران و انصار حركت كنيد . در اين هنگام مردى از بنى فزاره برخاست و به على گفت : آيا مى خواهى ما را به جنگ برادران شامى ما ببرى و آنان را براى تو بكشيم همان گونه كه ما را به جنگ برادران ما از اهل بصره بردى و ايشان را كشتى نه ، هرگز به خدا سوگند چنين نمى كنيم . اشتر برخاست و گفت : اين بيرون شده از دين چه كسى بود مرد فزارى گريخت و مردم هم شتابان به تعقيب او پرداختند و در محلى از بازار كه ماديان مى فروختند به او رسيدند و او را چندان با لگد و مشت و ته غلاف شمشيرهاى خود زدند كه كشته شد . على عليه السّلام خود را آنجا رساند به او گفتند : اى امير المؤمنين آن مرد كشته شد . پرسيد : چه كسى او را كشت گفتند : افراد قبيلهء همدان كه گروهى ديگر از مردم هم همراهشان بودند . فرمود : كشته‌اى كه به كور دلى و گستاخى كشته شد