نيستند ، آزمندان بر دنيايند و در آنچه از جهان در دست دارند سخت بخيل هستند و آرزو و هدفى جز اين [ دنيا ] ندارند ، به بهانهء خونخواهى عثمان ، نادانان را مى فريبند ، دروغ مى گويند آنان از ريختن خون او نفرت نداشتند ولى دنيا را مى طلبند . ما را به سوى ايشان ببر اگر حق را پذيرفتند چه بهتر و پس از حق ، چيزى جز گمراهى نيست و اگر چيزى جز تفرقه و بدبختى را نپذيرفتند كه گمان من نسبت به ايشان چنين است ، به خدا سوگند نمى بينم كه آنان بيعت كنند ولى ممكن است در عين حال هنوز ميان ايشان كسانى باشند كه اگر از منكر نهى شوند اطاعت كنند و اگر به معروف امر شوند فرمانبردارى نمايند .
نصر مى گويد : عمر بن سعد ، از حارث بن حصيرة ، از عبد الرحمان بن عبيد ابى الكنود نقل مى كرد كه مى گفته است عمار بن ياسر هم برخاست و پس از ستايش خدا گفت : اى امير المؤمنين ، اگر مى توانى يك روز هم درنگ نكنى چنان كن و پيش از آنكه شعلهء آتش تبهكاران برافروخته شود و رأى آنان برگريز و تفرقه استوار گردد ، ما را به سوى آنان ببر و نخست ايشان را به رشد و صلاح دعوت نماى . اگر پذيرفتند سعادتمند شدهاند و اگر چيزى جز جنگ با ما را نپذيرند به خدا سوگند كه ريختن خون ايشان و كوشش در جهاد با ايشان مايهء قربت به خداوند و كرامتى از سوى پروردگار است .
سپس قيس ، پسر سعد بن عباده برخاست و پس از حمد و ستايش خدا گفت : « اى امير المؤمنين ، ما را شتابان به مقابله دشمن ببر و در اين كار هيچ تأخيرى روا مدار كه به خدا سوگند جهاد با ايشان براى من خوشتر از جهاد با روميان و تركان است كه اينان در دين خدا مكر و خدعه ورزيدهاند و بر دوستان خدا كه از اصحاب محمد ( ص ) و از مهاجران و انصار يا تابعان ايشانند خفت و زبونى روا مى دارند و چون بر مردى خشم مى گيرند او را مى زنند و زندانى و محروم و گاه تبعيد مى كنند . غنايم ما در نظر ايشان حلال است و چنان مى پندارند كه ما خود بردگان ايشانيم . » در اين هنگام پيرمردان انصار ، از جمله خزيمة بن ثابت و ابو ايوب و كسان ديگرى غير از آن دو ، به قيس گفتند : چرا بر پير مردان قوم خود پيشى گرفتى و قبل از ايشان سخن گفتى گفت من به فضل شما معترفم و شأن شما را گرامى مى دارم ولى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٧٧